سلام مهاجر | ||
حکایت « در دو سوی شب»، تا طالبان، طالبان است، سرنوشت محتوم نامه ای به دخترم که نیست این نامه را برای تو می نویسم دخترم! در روز گاری که زادن هر مردش میراندن مردان دیگر است و قد کوتاهان جهان بزرگ مردان تاریخ اند در وطنی که دشمنانش دل در گرو هم دارند و مرگ تنها عروسک است که کودکانش هدیه می گیرند این نامه را برای تو می نویسم دخترم! هنگامی که تو دریایی و امواج پیراهنت عشق را رد و بدل می کند و نسیم نفسهایت آتش جنگ را خاموش می سازد و من در گستره میان رویا و نفس هایت در دو سوی شب برتافته و مضطرب که دشنه روزگار با تو چه خواهد کرد این نامه را برای تو می نویسم دخترم! در شبی که کابوس ها و گمان ها دوره ام کرده اند در وطن اشباح سر گردان که لحظ? بر من پلک فرو نمی بندند و من در هجوم دندان های سگان هار چونان علفی در شوره زار غربت بر دیوار های ستبر زمان می رویم آنگاه که سخت تو را می کاوم و با دستان جنون و مهربانی گنجشکان را به مزرعه می خوانم تا تو بمانی این نامه را برای تو می نویسم دخترم! از تبعیدگاهم هنگامی که زخم هایم را می شمارم و خواب به چشمانم نیست و نیمه مانده شب را ورق می خورم و چون چشم می بندم کابوس نبودن تو به سراغم می آید و اما تو برایم بگو با این همه چگونه می توان به سرچشمه ها و رود خانه ها برگشت؟ این نامه را برای تو می نویسم دخترم ! این نامه را -------------------------------------------------------------------- [1] نماینده سازمان ملل درباره طالبان و طالبان میانه رو گفت: من تا کنون فردی را نیافته ام که به من معنای طالبان میانه رو را تعریف کند، + نوشته شده توسط حفیظ ا... شریعتی سحر در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:50 | [ چهارشنبه 88/1/12 ] [ 12:33 صبح ] [ 1000Hasani ]
[ نظرات () ]
|
||
[ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |