سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
سلام مهاجر = salam1000.parsiblog.com
خردها، پیشوایان اندیشه ها و اندیشه ها، پیشوایان دلها و دلها، پیشوایان حواس و حواس، پیشوایان اندام اند [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
هزاره های افغانستان ، طالبان میانه رو ، خبر یعنی چه؟ ، انفجار کابل ، تازه ترین رمان برگزیده افغان ... ، الازهر و جامعة المصطفی ... ، قربانیان ایران ، افغانها و انتخابات ایران ... ، امام خمینی (ره) و خرافات ، بی کفایتی دولت کرزی ، اطاعت طاغوت ، نگرانی وهابیت در افغانستان ، وصیت های کرزی ، سرنوشت محتوم ، فهم نو از بهار !! ، بوعلی سینا و تهران ، بلاگفا در ایران مسدود است؟ ، سیاست جدید کرزی ، وهابیت و مسلمانان ، طالبان پاکستان به مثابه تهدید ، از عدالت تا عدالت ، کرزی چرند و پرند ، شرایط ثبت نام در ستاژ ، نامه ای به باراک اوباما ، لجاجت ایرانی ، اهداف مسافرت های مقامات افغان ، میزان رای کروبی ، کرزی ضد غربی نیست، ضدیتش از ناچاری است ، مقام اول افغانستان ، غروب، غم حسن غمینم کرد ، دروغ های بزرگ ، کوچه خرافات ، یک حکم استثنایی ، گرامی داشت هویت هزاره ، آشناکوشان بیگانه پرست ! ، یا بسم الله ، هولوکاست واقعی ، طالبان میانه رو کجاست ؟ ، در حاشیه هلوکاست اسلامی ، هولوکاست شیعی ، موسایی معاصر ، هلوکاست واقعی ، توافقات خیالی مقامات افغان با طرفهای ایرانی ، خرابه های غزه ای افشار کابل ... ، فلسفه بستن سایت ها! ، ده در صد برتر در افغانستان ، هزاره و تاریخ ، تحلیل های سیاسی ، صدای دهول ، امت محمد (ص) ، راه حل درد سرهای ایران سل ، مخلفین ضد جنگ در افغانستان ، کافران واقع گرا ، زخم بی مرهم ، شهاب3 ساخت کجاست؟ ، در سوگ سرداد ، میزبان کوفی ، غربت هنر ، صف اسیران ، نذر برتر ، "ناتو" مبارزه با طالبان یا فرهنگ دینی افغان ؟ ، اوردگاه سنگ سفید تله سیاه ، کابل، خوشی، خیال، خدمت به مردم ، خوش آیند و بد آیند ملیت ها ، حضرت مسیح، صلح، مهربانی، امید، میلاد، کرسمس ، کمیته ملی المپیک توهین به نیکپارا تقبیح کرد ، مخدر تر از مواد مخدر ، اهانت به روحانیت ، حج، شیطان، احرام، فقر و دوزدی ، علل تأخیر در انتخابات در افغانستان ، دین و خرافات ، عبرت تاریخ ، بیوگرافی والی دایکندی ، دوزدی با دین ، دین و سیاست از هم جداست ، تفاوت گفتار و رفتار ، استفاده حرام از احساسات مذهبی ، تاکتیک جدید طالبان ، حافظ کرامت ، روضه سیاسی ، ایرانیت و اسلامیت ، شجاعت و رحانیت ، از مدارس دولتی کابل چه میدانید؟ ، اسماعیل خان و محیط زیست ، دشمنان افغانستان ، سیمای شعیان افغانستان ، مرزشکن جهان ، دو روز سیاه ، شکنجه عربی ، فتوای اعدام علیه وارد کننده گان کتاب ، وضعیت مهاجرین در ایران ، مولوی چهار زن بی مدرک ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :160
بازدید دیروز :42
کل بازدید :46813
تعداد کل یاداشته ها : 213
30/2/91
4:25 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
1000Hasani[12]
دوستان سلام! من چند سالی در کشور خودم به نام افغانستان آواره تر از دیار دگرانم، حال این معنی را بر خویش دارم می­قبولانم که برای مردم ما هجرت سفر دور دراز است که انتهای آن محکمه عدل الهی است. لذا هروقت دلم از نا مردمی ها و نامردی های اطرافیان و سران بی سر و حاکمان متعصب سود جوی کشورم ... می گیرد سراغ « سلام مهاجر » رفته دل نوشته های که قطرات دریای دل گرفته گیهای هجران همیشه خانه بدوشی هست را باشما در میان می گذارم . باری عزیزان؛ = این جهان همچون درخت است‏اى کرام * ما بر او چون میوه‏هاى نیم خام * ‏سـخـتـگـیرى و تـعـصـب خـامى است * تا جنینى کارْ خون آشامى است‏

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

خنجر وروسی 


... چند لحظه بعد، خالد داد زد و گفت : علی!علی! ماهی من مرده ولی شکمش تکان می خوره، نکند بچه دار باشه !!


- علی آقا! قآه!قآه! با صدای کلفتش خندید و گفت : من که می گم تو خینگی! خوب خینگی دگه ! مگه ماهی بچه میزاد ؟! ...


*


... علی آقا ! امروز روز بدی نبود، عیدی ما را دریا داد، یک هفته هم که دریا نیاییم، بس است.


علی آقا شکم بزرگش را ساف صدو هشتاد درجه به سمت خالد چرخاند و با صدای خروسکی و وحشتناکش که تو کوچه ها سیب زمینی پیاز داد میزد، داد زد و گفت: دو تا جوجه ماهی که نشد عیدی ! ...


خالد حرف های او را قطع کرد و گفت : این همه راه آمده ایم، برگشتنی هم می گیریم، خدا کریم است.


علی آقا از نوک قایق بلند شد و آمد به سمت خالد، نیمروخ استاد، در حال که با انگشت اشاره تهدید می کرد، گفت : اگه چیزی گیر نیامد، سه تقسیم !


- خالید : یعنی چه ؟


علی آقا : خینگ خدا ! یعنی که دو تقسمش مال من !!.


همین طور که قایق داشت می چرخید، یکباره طور کشیده شد و قایق تکانی سخت بخودش خورد! خالید دوید به سمت عقب قایق، طناب و به سرعت کشید و دید دو تاماهی بزرگ ! داد زد : علی، علی! ... باهم طور را می کشید و ماهی ها، دست و پامیزدند که علی غرید گفت : لامذهب کسافت، این قدر تقلی نکن، نیزه محکمی به پلو ماهی جلو خودش زد، دست پا زدن ماهی کم و کمتر می شد ... بر سر خالد داد کشید و گفت : خینگ خدا ! معطل چیی ؟ بیا بزن ... خالد، دید که قایق سنگین است ممکن است وضع خطرناگ شود، او هم نیزه ای به پیلویی ماهی جلو خودش زد و گفت : چاره ای نیست عزیزم! ممکن است غرقم کنی !..


علی آقا به ماهی خالد که نگاه کرد، دید از ماهی در دست او کوچک تر است؛ با زرنگی گفت : داداش این یکی دگه تقسیم نمی خواد، ماهی تو مال تو، ماهی من مال من ! ...


- خالید : باشه ! آقاسید هر چه تو بگی ! ... آقا سید ! این ماهی با بقیه ماهی ها ... اَه ... اصلاً با تمام ماهی های که تاحال گرفتیم فرق می کند ... علی حرف خالد و قطع کرد و گفت : خینگ خدا ! هیچ توفیری نداره !! فقط سفیدی اش با ماهی سفید، کمی فرق می کند ...


چند لحظه بعد، خالد داد زد و گفت : علی!علی! ماهی من مرده ولی تو شکمش چیزی تکان می خوره، نکند بچه دار باشه !!


- علی آقا! قآه!قآه! با صدای کلفتش خندید و گفت : من که می گم خینگیی! خوب خینگیی دگه ! مگه ماهی بچه میزاد ؟! ... شروع کرد به دریدن شکم ماهی خودش، دید عجب یک ماهی قد ماهی خودش تو شکم ماهی است، همین طور که مشغول بود، داد زد آی خینگ ! زود شکم ماهی تو پاره کن تا بچه اش نمرده !!


خالد که شکم ماهیش را پاره کرد، دید بله ! یک ماهی مثل ماهی مادر و قد آن، در شکمش است و زنده و سالم ! همین طور هر دو شکم ماهی های خود شان را پاره می کرد که از درون ماهی قبلی، ماهی دیگری در میامد!... با این تفاوت که ماهی های علی مرده و زخم خورده بود و رنگ پریده ؛ ماهی های خالد زنده و سفید و شاداب ...


- خالید به علی گفت : علی آقا ! ماهی های درون ماهی من زنده بود و ماهی های تو چرا مرده، در آمدند ؟


- علی : آخر جوجه ! نیزه که تو میزنی، با نیزه که من میزنم، فرق می کند! نیزه که من بزنم، از این طرف شتر بزنم از آن طرفش در میاد! ببین پهلویی همه شون زخمی است !


- خالد که نگاه کرد دید که علی درست می گوید، پهلویی همه ماهی های که از شکم ماهی اصلی علی در آمده، زخمی است. کمی دقت کرد، متوجه شد که ماهی اصلی پهلویی راستش زخمی است، ولی ماهی های که از شکم ماهی اصلی علی در آمده اند، پهلو های چپ شان زخمی است !!


سر تاقدم خالد تیر کشید و با تعجب بیشتر نگاه کرد دید زخم ها همه سیاه شده هستند !! باز که دقت کرد، دید که زخم های ماهی های که از شکم ماهی اصلی در آمده سیاه تر و بزرگتر از زخم ماهی مادر هستند !! ... خالد به فکر عمیق فرو رفت و دگه با علی حرف نزد ... علی آقا داد زد و فریاد کرد و غور زد و فحش گفت و خینگش خاند ... از خالد صدایی در نیامد که نیامد. علی مجبور شد آمد نزدیک خالد نشست و محکم زد به پشت شانه ای خالد و گفت : خینگ خدا ! چرا لال مونی گرفته ای ؟ چیت شده ؟ ...


>> خوب فکر کنید! چرا خالد ساکت شد ؟ و به چه می اندیشد ؟ شما میتوانید جواب خالد را بگویید ؟


خوب بعداً میام و می گم !