سفارش تبلیغ
صبا

سلام مهاجر
لینک های مفید
  • صفحه اصلی
  • نویسندگان

    عطف به پیام ((اهانت به روحانیت))

    سید سلی خورده را دیدم

    امروز 23/1/88 یکشنبه سید که در قبال اعتراض دست بند زدن افغانی بدون مدرک به دستگیرده ماشین بوسیله سرباز ایرانی، سلی خورده بود، دیدم. جریان را خیلی نور مال بدین گونه تعریف کرد : 1- ماشین نبود، موتور؛ 2- دست بند نبود، رسمان بود؛ 3- منو سلی نزد بلکه در قبال اعتراض من و چند نفر دیگر هم که آمدند، اصلاً افغانی را رها کرد! آری ! دو سرباز سوار موتور بود رسمان به دست افغانی فاقد مدرک که از ترس آنها فرار کرده بود می کشیدند که من و چند تای دیگر که بعد آمد اصلاً افغانی را رها کرد!.

    به آن روحانیی که این خبر را برایم گفته بود مراجعه کرد و جریان انکار سید را گفتم. اما این سخن را ایشان متضاد با آنچه که جلو چند نفر دیگر تعریف کرده بود و یک سید دیگر به او اعتراض کرده بود که چرا علیه سرباز اقدام نکرده ... امروز از ترس آن که نکند من اطلاعاتی باشم منکر شده است.

    آری ! تاکنون شنیده نشده که مأموری بی هیچ دلیل و رشوتی صرفاً به خاطر روحانی یک افغانی بدون مدرک را رها کرده باشد.

    ترس سید ثابت شد !

    امروز دوشنبه 24/1/88 همان ناقل گفت : سید به شما کار دارد ! وقت سید را دیدم چنا با احترام و ترس به سمت من آمد و مصافحه کرد و رویم را بوسید که مثل آن که ما باهم خیلی دوست صمیمی بوده ایم و مدت هاست که همدیرگر را ندیده ایم یا تازه از سفر برگشته باشم ! احوال پرسی کرد و بعدش گفت : می بخشید به آن حرفا گفته شده اهمیت ندهید ! من وقت به آن سربازان گفتم این بنده خدا افغانی را رها کنید، آنها پیشانی مرا هم بوسید و افغانی را رها کرد!! ... ازم خواست که آن خبر که از او نقل شده تکذیب کنم ... چند تای دیگر هم او را دست انداخته می گفتند : نه آقا سید اینتر نت خیلی مهم است نکند از آن بالا بیاید تو را بی گیرد ... !!!

    شما خود تان بهتر میتوانید از تضاد در گفتار نتیجه گیری نمایید. البته این یک سید نیست، متأسفانه یک مشکل نوعی است که نوعا دامن گیر طلاب خارجی بویژه طلاب افغانستانی در ایران شده است که جرئت شجاعت را از آنها گرفته اند... تو خود داستان مفصل بخان از مجمل .


    [ دوشنبه 88/1/31 ] [ 9:43 صبح ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]


    .: Weblog Themes By WeblogSkin :.
    درباره وبلاگ

    دوستان! چند سالی در کشور خودم به نام افغانستان آواره تر از دیار دگرانم، حال این معنی را بر خویش دارم می­ قبولانم که برای مردم ما هجرت، سفر دور درازی است که انتهای آن محکمه عدل الهی است. لذا هروقت دلم از نا مردمی ها و نامردی های اطرافیان و سران بی سر و حاکمان متعصب سود جویِ کشورم ... می گیرد سراغ « سلام مهاجر » رفته دل نوشته های که قطرات دریای دل گرفتگی های هجران همیشه خانه بدوشی هست را باشما در میان می گذارم . باری عزیزان؛
    این جهان همچون درخت است‏ اى کرام
    ما بر او چون میوه‏ هاى نیم خام سـخـتـگـیرى و تـعـصـب خـامى است
    تا جنینى کار خون آشامى است
    موضوعات وب
    امکانات وب


    بازدید امروز: 221
    بازدید دیروز: 157
    کل بازدیدها: 278385
    تماس با ما