سفارش تبلیغ
صبا

سلام مهاجر
لینک های مفید
  • صفحه اصلی
  • نویسندگان

    *1
    اقامه حق و عدل على (ع)

    على علیه السّلام موقعى که در اوج قدرت، و نیرومندى بود با لشکر سلحشورش به جنگ بصره می رفت. عبد اللَّه بن عباس میگوید: در منزل «ذى قار» بمحضر امیر المؤمنین (ع) شرفیاب شدم در حالى که آن حضرت کفش پاره خود را میدوخت.

    فقال لى: ما قیمة هذا النّعل؟ فقلت لا قیمة لها. فقال علیه السّلام: و اللَّه لهى احبّ الىّ من امرتکم إلّا ان اقیم حقّا او ادفع باطلا.

    بمن فرمود: این کفش چند مى‏ارزد؟ گفتم قیمتى ندارد. حضرت فرمود: بخدا قسم این کفش کهنه در نظر من از فرمانروائى و حکومت بر شما محبوبتر است، مگر آنکه از این پایگاه حقى را اقامه کنم یا از باطلى جلوگیرى نمایم. نهج البلاغه، خطبه 33 (3) روزى که على علیه السّلام با عبد اللَّه بن عباس سخن میگفت زمامدار کشور پهناور اسلام بود و بزرگترین قدرت را در اختیار داشت، ولى هرگز آن را از جهت کامیابى و ارضاء تمایلات خویش ارزیابى نمیکرد، بلکه قدرت حکومت در نظر آن حضرت تنها از جهت اقامه حق و امحاء باطل ارزش داشت، او میخواست از آن سنگر به نفع عدل و فضیلت استفاده کند، مظلومى را حمایت نماید، و دست ظالم را از دامن وى کوتاه سازد.
    *2
    عدل علی در تقسیم بیت المال

    على علیه السّلام طبق وظیفه دینى و بر اساس عدل و انصاف اموال‏ بیت المال را بین تمام مردم بطور متساوى تقسیم میکرد. کسانى در لباس دوستى و خیرخواهى به آن حضرت گفتند که براى تحکیم پایه‏هاى حکومت و کسب قدرت بیشتر، افراد مؤثر را مورد توجه مخصوص قرار دهد و آنان را از عطایاى زیادترى برخوردار سازد، در جواب آنان فرمود:
    ا تأمرونی ان اطلب النّصر بالجور فیما ولیّت علیه.
     آیا بمن میگوئید نسبت به مردمى که بر آنان حکومت میکنم ستم روا دارم و بر خلاف حق، اموال آنها را بصاحبان زور و زر بدهم و بدین وسیله از آنان براى حفظ حکومت و ازدیاد قدرت خود یارى بخواهم؟ هرگز چنین نخواهم کرد. نهج البلاغه، خطبه 126

    * جالب است بدانید ! می گویند : در قم، برخی آیت الله های ایرانی در میلاد های معصومین علیهم السلام به طلاب و روحانیون عیدی می دهند. اما به طلاب خارجی که می رسند، به برخی شان می دهند و به برخی شان نمی دهند. می گویند : در اعطایی شهریه که از خمس و سهم به طلاب پرداخت می شود، هم یک چنین تبعیضی وجود دارد.

    *3
     توصیه على (ع) به عهدنامه مالک اشتر :

    فاملک هواک و شحّ بنفسک عمّا لا یحلّ لک فانّ الشّحّ بالنّفس الانصاف منها فیما احببت و کرهت. و اشعر قلبک الرّحمة للرّعیّة و المحبّة لهم و اللّطف بهم و لا تکوننّ علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم‏

    حاکم بر هوى و تمایلات خود باش، و در انجام خواهشهاى غیر مشروع نفس خویش بخل کن، زیرا با بخل بتمایلات نفسانى خویشتن، بعدل موفق میشوى و بآنچه مائلى یا بى‏میلى، میتوانى منصفانه عمل کنى. دل خود را بوظیفه رحمت و محبت نسبت بمردم آگاه کن و در باره آنان مهربان باش. مبادا روش معاشرتت با مردم مانند جانور درنده‏اى باشد که خوردن آنها را غنیمت بشمرى. نهج البلاغه ملا فتح اللَّه صفحه 475

                            الحدیت-روایات تربیتى، ج‏3، ص: 431- 429


    [ دوشنبه 88/4/15 ] [ 3:59 عصر ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]


    .: Weblog Themes By WeblogSkin :.
    درباره وبلاگ

    دوستان! چند سالی در کشور خودم به نام افغانستان آواره تر از دیار دگرانم، حال این معنی را بر خویش دارم می­ قبولانم که برای مردم ما هجرت، سفر دور درازی است که انتهای آن محکمه عدل الهی است. لذا هروقت دلم از نا مردمی ها و نامردی های اطرافیان و سران بی سر و حاکمان متعصب سود جویِ کشورم ... می گیرد سراغ « سلام مهاجر » رفته دل نوشته های که قطرات دریای دل گرفتگی های هجران همیشه خانه بدوشی هست را باشما در میان می گذارم . باری عزیزان؛
    این جهان همچون درخت است‏ اى کرام
    ما بر او چون میوه‏ هاى نیم خام سـخـتـگـیرى و تـعـصـب خـامى است
    تا جنینى کار خون آشامى است
    موضوعات وب
    امکانات وب


    بازدید امروز: 32
    بازدید دیروز: 75
    کل بازدیدها: 259763
    تماس با ما