سفارش تبلیغ
صبا

سلام مهاجر
لینک های مفید
  • صفحه اصلی
  • نویسندگان

    از مدارس کابل چه میدانید؟یکی از هزار تابلوهای مدارس خصوصی

    ... بنده امثال تقریباً از اوائل شروع مدارس دولتی و غیر دولتی در افغانستان هستم. با خانوادهای در ارتباط هستم که برخی از این خانوادها فرزندان شان در مدارس خصوصی و غیر دولتی درس می خوانند، و برخی هم در مدارس دولتی بخاطر وضع بد اقصادی عمر تلف می کنند!.

    آنچه که برای من خیلی تعجب آور وحشت ناک است تفاوت فاحش کیفیت و کمیت درسی این دو مدارس هست که اگر کسی بحال دانش آموزان مدارس دولتی گریه نماید هیچ جای تعجب نیست، بلکه کوچک دلسوزی است که از سر ناتوانی به حال سوخت سوز سرمایه های طلایی عمر نوجوانان و جوانان این مرز بوم کرده است. همین وضع بد کمی و کیفی مدارس دولتی هست که مدارس خصوصی همانند قارج در هر کوچه و پس کوچه کابل رو به رشد هستند، و مردم درد دیده از جهل نادانی ای حکومت های دکتاتوری که روی گورده نادانی سوار بودند هنوز هم کما کان سوارند، تمام تلاشان بر این است که به هر طریق که شده فرزندان شان به آن سرنوشت شوم شان مبتلا نگردند، لذا کسانی که دست شان به دهان شان میرسند، اولین کار که انجام می دهند اسم نویسی فرزندان دلبند و سرمایه های طلای زندگی خود و کشور شان به مدارس خصوصی می باشد!.

    آری! این مردم زجر دیده ستم کشیده مجبور هستند که فرزندان شان را به مدارس خصوصی و غیردولتی بفرستند، چون وضع مدارس دولتی نه تنها از نظر کمیت و کیفیت درس پاین است، بلکه عقلاً هیچ عاقلی صلاح نمی بیند که عمر فرزندان دلبند شان را ذر مدارس دولتی هدر بی دهند! به عنوان نمونه در غرب کابل، بعد از گذشت یک ماه از شروع مدارس هنوز اکثر مدارس دولتی در خیلی از مضامین درسیی سطوح ابتدایی صنف سه و چهار، معلم ندارند و کتاب برای شاگردان داده نشده است... تا چه رسد صنوف بالاتر ...

    بدتر از آن! مدیران مدارس مدارس دولتی به شیوه ای و معلمان به شیوه دیگری، هنوز درس های شان شروع نشده به بهانه واهی دست به جیب دانش آموزان شده و در پی چاپیدن این بی چاره گان هستند، مثلاً دختر بچه صنف اول یکی از فامل های ماف شب از پدرش خواستار هفته پنج افغانی برای معلمش شد که می گفت : معلمش به او و همکلاس هایش گفته است که هفته پنج افغانی بیارند تا در اخیر از همان پولها برای شان جایزه بدهد!!!

    یک دانش آموز دختر صنف ده می گفت : مدیر مدرسه از آنها فی نفر ده افغانی خواسته است که تا دروازه صنف (کلاس) شان که شکسته است را درست کند. دو باره فی نفر پنج افغانی از همه دانش آموزان مدرسه پول خواسته که تا لوله های آب آشامدنی مدرسه را تعمیر کند!. وقت از دانش آموز مذکور خواستم که اسم مدرسه اش را بگوید تا من حد اقل به وبلاگم بینوسم؛ ترسید و گفت : "تورا خدا در این باره هیچ نگو! اصلاً حرفای مرا ناشنیده بی گیر" ... برای توجه و پنها نمودن گفته هاش با چهره وحشت زده و رنگ پریده اضافه کرد : ... " من شوخی کردم" ...

    آری! با وجود آن که مدارس دولتی شدیداً به معلم نیاز دارند، اگر معلمی در آنجا برای معلمی مراجعه نماید، اولاً سربالا جواب می دهند، و ثانیاً بدون رشوت ... به معلمی استخدام نمی شود. به عبارت دگر شیوه استخدام معلم در وزارت معارف چنان پیچیده است که هیچ دانشجو و معلمی تا که پارتی نداشته باشد تصمیم به معلمی دولتی را نمی گیرد، چون شیوه استخدام تخصصی مسلکی بودن در وزارت معارف مهم نیست، آنچه که مهم است داشتن پارتی است. از طرفی حقوق که به معلمین دولتی تعلق می گیرد از حقوق یک کارگر ساده ای سر چوک هم پایین تر است؛ بد تر از آن همان حقوق ناچیز هم معمولاً از سر ماه می گزرد هنوز به دست شان نمی رسد و چه بسا که از سر و ته آن قیچی می شود. لذا اکثر معلمان مسلکی جذب مدارس خصوصی می شوند.

    مطالب نوشته شده ای فوق، اطلاعات دمی دستی و غیر قابل پنهانی است که برای هرکسی قابل کسب است. لذا خبر های وحشت ناکتر از این هم در گوشه و کنار وجود دارد! از جمله این که گفته می شود : سیاست سران دولت افغانستان این است که مدارس غرب کابل، و همانند غرب کابل، باید به همین وضع بد کمی و کیفی بماند، تا فرزندان هزاره ها شیعه پیشرفت تحصیلی نداشته باشند. همانگونه که اسماعیل وزیر آب و برق سعی کرد، تا آنجای که می تواند به غرب کابل برق ندهد! چنان که تا هم اکنون قسمت اعظم غرب کابل همانند منطقه یوسف بنگی و ریگ ریشن که طبق آمار خود وزارت آب برق چهارده هزار خانوار می باشد، از برق محروم هستند؛ در حال که در همین منطقه یوسف بنگی در فاصیله یک جوی آب - قبلاً رودخانه بود- آنطرف جوی که از برادران تاجک مقیم هستند، بیش از هشت سال است که برق دولتی دارند. آیا واقعیت آن ضرب المثل مشهور " یک بام و دو هوا " نیست ؟!


    [ دوشنبه 89/1/23 ] [ 1:58 عصر ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]


    .: Weblog Themes By WeblogSkin :.
    درباره وبلاگ

    دوستان! چند سالی در کشور خودم به نام افغانستان آواره تر از دیار دگرانم، حال این معنی را بر خویش دارم می­ قبولانم که برای مردم ما هجرت، سفر دور درازی است که انتهای آن محکمه عدل الهی است. لذا هروقت دلم از نا مردمی ها و نامردی های اطرافیان و سران بی سر و حاکمان متعصب سود جویِ کشورم ... می گیرد سراغ « سلام مهاجر » رفته دل نوشته های که قطرات دریای دل گرفتگی های هجران همیشه خانه بدوشی هست را باشما در میان می گذارم . باری عزیزان؛
    این جهان همچون درخت است‏ اى کرام
    ما بر او چون میوه‏ هاى نیم خام سـخـتـگـیرى و تـعـصـب خـامى است
    تا جنینى کار خون آشامى است
    موضوعات وب
    امکانات وب


    بازدید امروز: 21
    بازدید دیروز: 61
    کل بازدیدها: 265097
    تماس با ما