سفارش تبلیغ
صبا

سلام مهاجر
لینک های مفید
  • صفحه اصلی
  • نویسندگان

    بی کفایتی دولت کرزی رسمی شد
    امروز از قول دبیر کل ناتو در افغانستان، بی کفایتی دولت جناب پیرزدنت کرزی را به رسمیت شناخت. البته از طریق رسانه های خبری داخلی و خارجی افغانستان، خیلی پیش از این بی کفایتی دولت کرزی را خبر داده بود، ولی هنوز کدام مقام رسمی ای تأیید نکرده بود!
    اما امروز رسما این افتخار مورد تأیید دبیر کل ناتو قرار گرفت. لذا مردم افغانستان بعد از این رسما به فکر یک دولت شایسته سالار غیر قوم سالار باشند، مورد اعتماد مردم باشد و قابل اعتبار جهانیان.


    [ دوشنبه 87/10/30 ] [ 2:56 صبح ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]

    17 کشته در انفجار انتحاری امروز
    به نه مانده بود پنزده دقیقه، من در چهار راه شیرپور بودم، از شدت انفجار یک دفعه شیشه‌های ارسی فروریخت و دروازه محکم کوبیده شد. آنقدر محکم که فکر کردم باید انفجار قسمت از ساختمانی که من در آنجا بودم تخریب کرده باشد. چند نفر موی زرد این طرف و آنطرف دویدند در حالیکه می‌لرزیدند. انفجار چیز بدی است خصوصا وقتی که در فاصله سه صد متری‌ات اتفاق بیفته و تو از شدت آن به زمین بخوری. آنوقت حسی که به شما دست می‌دهد غیر قابل باور است، حس تلخ و بیزاری، نه نه هرگز قابل تعریف نیست، چون تنها ترس هم نیست.

    وقتی گذشت، بعد با دو پرنگی به آنجا رفتیم. چند نفر را دیدیم که اجساد کشته شدگان را حمل کرده بودند و هنوز تکه‌های گوشت و خون در لباس شان پیدا بود. در این انفجار، چهار نفر در جا کشته‌شدند، دو آمریکایی و دو افغان. اما آخرین خبرها حاکی از آن است که از 32 نفر زخمی 13 نفر شان جان دادند. یعنی تعداد افراد کشته شده به 17 تن رسیده است. ممکن است تا فردا بر این تعداد افزوده شود. پیرمردی که در جمع‌آوری اجساد کمک کرده بود، چنین تعریف می‌کرد: انفجار آنقدر قوی بود که زمین را به وسعت چهار متر گود کرده و اطرافش چیزی سالم نمانده است. یک تن از کشته‌شده‌ها که آمریکایی بود، جسدش را از منزل سه هوتل زنبق پاین آوردیم. از شدت انفجار به طبقه سه ساختمان پرتاب شده بود. یکی از آمریکایی‌ها کاملا سوخته بود و جسدش در درون جوی رفته بود که در اخیر پیدا شد.

    پیرمرد ادامه داد: از انتحاری تنها پایش مانده بود بقیه بدنش تکه تکه شده به هوا رفته بود. پای لاغر داشت و از دود سیاه شده بود. بقیه اجساد را وقتی می‌خواستیم از زمین برداریم تکه تکه می‌شدند میفتاند زمین. اگر از پایش می‌گرفتیم، پایش از بدنش جدا می‌شد و اگر دستش را می‌گرفتیم دستش جدا می‌شد. همه تکه تکه شده بودند.

    بلی، این بود وضعیت امروز در کابل. شیشه‌های تمام ساختمان‌های اطراف ریخته بود به شمول مرکز ریاضی آن آدم همه چیزدان که از دیوانگی‌اش چهار راه‌ها پر از شعارش شده است.

    امروز با شکریه بارکزی مصاحبه داشتیم، شکریه جان با آب و تاب می‌گفت که از یک حمله انتحاری نجات یافته چه رقم که او راهش از همان چهار راه زنب است و او تقریبا یک ساعت قبلش از آنجا گذشته و خدا را شکر می‌کرد که یک ساعت قبل اتفاق نیفتاده بوده. بلی این است زندگی اینجا.

    گاهی آدم از همه چیز ناامید میشه حتی لحظه‌ای هم به خودش اعتماد نداره که زنده بمانه. این روزها وقتی بخواهی در شهر قدم بزنی و هرگاه با آدم ریش بلندی، وسکتی‌ای، مردی در پتو پیچانده و یا آدم‌های مشکوکی روبرو می‌شوی باید راهت را کج کنی و در گوشه خودت را بگیری که اتفاق نیفته و بعد وقتی او دور شد راه بیفتی. جالب است نه؟
    شما موقعیت تان را در این جامعه و وضعیت چگونه می‌بنیید؟

    منبع : یادداشت های از کابل


    [ یکشنبه 87/10/29 ] [ 2:3 صبح ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]

    "باشنده گان بامیان میگویند که این ولایت برای نخستین بار از طریق سرک پخته با کابل ( از باب آن که فرض خیال و محال و ناممکن ها ناممکن نیست!) وصل میشود" [!!]

    ( باور ندارید ؟ خوب "می شود" فعل مضارع است و خبر، خبر، خبر است یحتمل الصدق و کذب)

     23/10/1387
    "کار ساخت و جغل اندازی سرکء پروان- بامیان بیست درصد پیش رفته است. به اساس گزارش خبرگزاری ققنوس، ساخت این سرک، که به علت نبود بودجه یکسال به تأخیر افتاده بود، از دوماه پیش دوباره آغاز شده است. سرک پروان-..."شتر در خاب بیند پنبه دانه، گهی لب، لب خرد گه دانه، دانه!

     این که می گوییم این خبر ممکن است کذب شود، بدلیل آن که نزدیک انتخابات سال آتی است و برای شیره مالی مردم ساده و کم حافظه که حافظه تاریخی شان دچار اختلال باشد، گفته شده و پخش گردیده. و اگر نه به تجربه مکرر ثابت شده که نزدیک های سرکیسه کردن مردم که فرا می رسد، از این خبر های خوب، خوبی خیالی و خاتم بخشی های کلان زیاد پیش می آید، ولی آخر عاقبت و واقعیت ندارد؛ چون خبر، خبر است و در منطق ارستویی گفت است : " یحتمل الصدق و الکذب" ولی در زبان دولت نامردان ما بیشتر هما قسمت دوم صادق است!! لذا باور نکنید.


    [ چهارشنبه 87/10/25 ] [ 12:45 صبح ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]

    کشور هند 250 هزار تن گندم را به مردم افغانستان مساعدت نمود

     24/10/1387
    منموهن سینگ صدراعظم هند در جریان دیدار با حامد کرزی رئیس جمهوری اسلامی افغانستان در دهلی اعلام کرد که کشورش مقدار دوصد و پنجاه هزار تن گندم به مردم افغانستان مساعدت می کند. همچنان دراین دیدار هردو جانب ...

    ***

    این که به گرسنگان دایکند و با میان می رسد یانه ؟ باید از کمسیونهای ضد فساد اداری جناب پرزدند کرزی پرسید!


    [ چهارشنبه 87/10/25 ] [ 12:24 صبح ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]

    "زمستان و وضعیت اسفبار عودت کنندگان[شیعه] در بامیان"فلسطین فراموش شده افغانستان، به جرم شیعه بودن شان!

    آیا باور می نمایید که سیاست از دیانت جداست؟!

    شاید هنوز، هنوز هم شما پای بند این شعار هستید که سیاست ما عین دیانت ماست؟!

    همین امشب ساعت بیست چهار شنیدم که هواپیمای کمک جمهوری اسلامی به سوریه منتظر جواز از آن کشور برای ورود به غزه می باشد و کشتی کمکی ایران به زودی وارد غزه خواهد شد. اما غزه فراموش شده شعیان مظلوم بامیان را کس خبر هم ندارند! و حتی خبری در رسانه های دولت افغانستان هم در این زمینه وجود ندارد! به این می شود گفت؛ مظلومیت دبله (مضاعف) چون هم مظلومند و هم کسی صدای مظلومیت شان نمی شنوند و باور نمی کنند مظلومند!!...

    آری! براستی می توان گفت : فلسطین و فلسطنیان فراموش شده افغانستان!
    از این جا ما به این نتیجه می رسیم که شعار "سیاست ما عین دیانت ما ست" یا کهنه شده یا از اول اشتباه بوده است؛ زیرا عملاً می بینید که دین از سیاست کاملاً جداست که هیچ، اصلاً "بینهما بون بعید"!

    به این خبر توجه نمایید :

     "زمستان و وضعیت اسفبار عودت کنندگان[شیعه] در بامیان

    هموطنان عودت کننده از کشور ایران که در حال حاضر در مغاره های "سرخ قول" بامیان زندگی می کنند، از نبود سرپناه شکایت داشته و ریاست عودت مهاجرین را مسئول بی توجهی به اسکان مهاجرین میدانند" .

    لطفاً ادامه را کلیک نمایید


    [ سه شنبه 87/10/24 ] [ 1:28 صبح ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]

    قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِی أُمَّتِی فَلْیُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ یَفْعَلْ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّه‏ [1]

    رسول خدا (ص) می فرماید : هرگاه کسانی با اجاد بدعت و خرافات و سؤ استفاده از احساسات پاک دینی امت من برآمدند، بر علماء و آگاهان واجب است که علم شان را اظهار، بدعت و بدعت گذاران را به مسلمانان معرفی نمایند؛ چنانچه علماء و آگاهان دینی به آن وظیفه شرعی و اخلاقی خود شان عمل نکنند، مورد لعن و نفرین خداوند قرار می گیرند.

    در عاشورای [دهه محرمی] امسال پسر سید فاضل با یک بیرق[علم]، میلیون ها پول به جیب زد!

    اقدام امسال پسر سید فاضل برای نصب بیرقی که گویا به حرم حضرت امام حسین (ع) تبرک یافته است، اقدام دیگری در جهت فریب و تحمیق مردم صادق هزاره به شمار می رود. گفته می شود طی ده روز محرم، بویژه روز تاسوعا و عاشورا، پسر سید فاضل از محل پولی که توسط مردم به عنوان نذر و کمک به صندوق های نصب شده در کنار بیرق ریخته شده است، میلیون ها افغانی به جیب زده است.

    کد خبر: 324

    منبع: http://www.noma-afg.org/index.php

     

    با هماهنگی شورای علمای تشیع و تسنن افغانستان، مراسم عاشورای امسال نیز در کابل با آرامش خاتمه یافت.

    اما در عاشورای امسال، طی یک اقدام سود جویانه ای عجیب، پسر سید فاضل که سرپرستی [غاصبانه] پروژه ساخت مدرسه خاتم الانبیا را به عهده دارد، علمی را با این عنوان که گویا به ضریح حضرت امام حسین (ع) در کربلا تبرک یافته است، طی یک مراسم مفصل در محوطه مدرسه یادشده نصب کرد و تبلیغات وسیعی را در برچی و سایر مناطق شیعه نشین کابل برای زیارت این علم به راه انداخت. البته در کنار علم دو صندوق بسیار کلان برای جمع آوری کمک های پولی و نذورات مردم نیز نصب کرد!!! به زودی هزاران نفر برای زیارت این علم به مدرسه خاتم الانبیا سرازیر شدند؛ به گونه ای که بسیاری از مردم در هوای سرد زمستانی پیش از نماز صبح جلو درب مدرسه برای زیارت علم به نوبت می ایستادند و عد? دیگر به خاطر ازدحام بیش از حد، ساعت 12 و 1 نیمه شب موفق می شدند این علم را زیارت کنند!

    بر مبنای شواهد موجود و اظهار کسانی که شب ها به زیارت این علم رفته اند، پسر فاضل هر شب صندوق های مملو از پول ها را تخلیه کرده و با خود می برد. در داخل این صندوق ها علاوه بر اسکناس های درشت 1000 و 500 افغانی، حتی 50 دالر و 100 دالری نیز ریخته شده بود.

    مدرسه خاتم الانبیا واقع در ابتدای سرک برچی (قلعه ناظر) یک محوطه بزرگ است که در دوره مجاهدین و بر اساس طرح رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری برای ساختن یک مدرسه علمیه، مرکز فرهنگی و کتابخانه اختصاص یافت. در آن زمان موقتاً سرپرستی راه اندازی این پروژه به سید شیخ فاضل سپرده شد. بعد از شهادت رهبر شهید، در حالیکه سید فاضل در مخالفت با حزب وحدت، در کنار شورای نظار قرار گرفته بود، این سرپرستی ادامه یافت و بعد از مرگ سید فاضل بر اثر سرطان خون در قم، پسرش سرپرستی این کار را به عهده گرفت. نکته جالب اینکه با گذشت 14 سال از آغاز این طرح، نه تنها هیچ کار عملی در جهت ساخت مدرسه صورت نگرفت، بلکه پسر سید فاضل با ادعای مالکیت زمین مدرسه، قسمتی از آن را طی سالهای گذشته به فروش رسانده است و در یک پارادوکس جالب، به جای مدرسه، بر روی تمام زمین های فروخته شده توسط پسر سید فاضل خانه ساخته شده است!

    غصب و فروش زمین های وقفی مدرسه توسط پسر سید فاضل باعث شد که در سال 1385 از سوی متنفذین، ریش سفیدان، روحانیون، و حتی نمایندگان احزاب سیاسی جامعه هزاره جلسات متعددی برگزار شود. این جلسات سرانجام به این نتیجه ختم شد که سرپرستی پروژه مدرسه خاتم الانبیا را از پسر سید فاضل گرفته و به آیت الله العظمی محقق کابلی بسپارند. به همین منظور مراسم بزرگی در محل مدرسه برگزار شد و آیت الله العظمی محقق کابلی با حضور جمعی کثیری از منتفذین و نمایندگان احزاب رسما انتقال تولیت و سرپرستی این مدرسه را از پسر سید فاضل به یک شورای سرپرستی اعلام کرد و سپس سنگ تهداب آغاز کار مدرسه را بر زمین گذاشت.

    اما با بی توجهی شورای سرپرستی پروژه مدرسه خاتم الانبیا و کوتاهی متنفذین و ریش سفیدان، پسر سید فاضل باز هم با زد و بند و دادن رشوه، موفق شد سرپرستی پروژه را به عهده بگیرد و به گفته کسانی که از نزدیک شاهد عملکرد وی هستند، پسر سید فاضل نه تنها به لحاظ کاری اهلیت این کار را ندارد، بلکه به لحاظ اخلاقی نیز آدم سالم و مناسبی برای سرپرستی یک مرکز بزرگ دینی و فرهنگی نیست.

    اقدام امسال پسر سید فاضل برای نصب بیرقی که گویا به حرم حضرت امام حسین (ع) تبرک یافته است، اقدام دیگری در جهت فریب و تحمیق مردم صادق هزاره به شمار می رود. گفته می شود طی ده روز محرم، بویژه روز تاسوعا و عاشورا، پسر سید فاضل از محل پولی که توسط مردم به عنوان نذر و کمک به صندوق های نصب شده در کنار بیرق ریخته شده است، میلیون ها افغانی به جیب زده است. این در حالی است که در دشت برچی هزاران خانواده در فقر مطلق و کشنده زندگی می کنند و توان خرید چوب برای گرم کردن خانه های شان را در زمستان ندارند. اما همین مردم، به خاطر اعتقادات خالصانه و پاک دینی، بخشی از اندوخته پولی شان را به صندوق هایی می اندازند که مستقیما به جیب پسر سید فاضل سرازیر می شود.

    همچنین زمزمه هایی شنیده می شود که با مشاهده استقبال عجیب و کم نظیر مردم از بیرق تبرک یافته به ضریح امام حسین (ع) و درآمد هنگفت مالی، پسر سید فاضل تصمیم دارد مکان نصب این بیرق را به یک زیارتگاه دایمی تبدیل کند!

    *******

    عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ لَا تَصْحَبُوا أَهْلَ الْبِدَعِ وَ لَا تُجَالِسُوهُمْ فَتَصِیرُوا عِنْدَ النَّاسِ کَوَاحِدٍ مِنْهُمْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمَرْءُ عَلَى دِینِ خَلِیلِهِ وَ قَرِینِه [2]

    امام صادق (ع) می فرماید : با اهل بدعت همراهی نکنید و با آنها هم نشین نگردید، چون در نزد مردم آگاه به مسائل دینی و شرعی همانند آنها محسوب می شوید. فرمایش فوق را حضرت مستند به سخن از رسول اکرم می نماید : انسانها بر دین دوستان و همنشین های شان می باشد.


    [1] - وسائل الشیعة    ج‏16 ص  269  / 40 باب وجوب إظهار العلم عند ظهور البدع و تحریم کتمه

    - دلیل تحریر الوسیلة    ج‏2    174    مسألة: 8 -«لو کان فی سکوت علماء الدین و رؤساء المذهب(أعلى الله کلمتهم) خوف ان یصیر المنکر معروفا أو المعروف منکرا ..... 

    -  تذکرة الأعیان         410    18 - الشیخ فضل الله النوری قدس سره رجل العلم و الجهاد(1254 - 1327 ه) ...

    -  الکافی    ج‏2 ص:   375    باب مجالسة أهل المعاصی .....

    [2] - الکافی    ج‏2   ص: 375    باب مجالسة أهل المعاصی .....


    [ دوشنبه 87/10/23 ] [ 1:7 صبح ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]

    یا چاریار محمدی ... !

    در همسایگی روستایی خانه خصور ( پدر) زنم در اصفهان یک آغول بزرگی بود می مزار و مدفن امام علی(ع) در مزار شریف، بنا بر قولیگفتند : چوپان آن گله بزرگ یک اوغان (افغانی) است. - گفتم: آخر گله ی به آن بزرگی یک نفر کارگر؟! ...

    - این حاج علی، آن قدر خسیس است که خدا می داند! یکی از همین هزارگی های ما، حدوداً یک سال برایش کار کرد به سختی شش صد، هفت صد هزار تومان ازش گرفت!

    - مگر ماهی چند قرار کرده بود؟

    - دویست و پنجاهزار!.

    - خوب! بقیه اش چه ؟!

    - بقیه ندارد که جانم! تازه حاج آقا برایش گفته بود: آن شش صد تومانی را که گرفته ای باید برگردانی، چون تو ده روز از یک سال کم کار کرده ای! این حاج علی آن قدر خسیس است که در مسیرش کدام پارچه سیم و آلمنیوم و آهن ... می بیند ماشینیش را تورموز می کند و برش می دارد ...

    - آخر این حرفا را به آن همشری که تازه آمده گفته اید؟

    - آری! آن بنده خدا باورش نمی شود!

    - چرا ؟

    - آخر فکر می کنید او اوغان است و ما هزاره، فکر می کند ما بازی میدیم که کارش را رها کند و ماجایش را بی گریم!

    - نه این درست نیست! شما خوب نفهمانده اید ... یا از حاج علی ترسیده اید ... من میروم خوب بهش توضیح میدم.

    - رفتم دیدم، او خدای من چند تا گاب دیگر هم آنجا هست!

     بعد از سلام علیک و چاق سلامتی دوستانه باش گرم گرفتم و کارت عروسیم را هم براش دادم و گفتم : همشهری فردا حتما میایی ها!

    - بنده خدا گفت : من نمی توانم، کسی نیست که جایم بوماند ...

    - خیر است همشهری، خودت شب بیا، زن و بچه هایت را بگو تشریف بیاره ، خودت شب بیا ... وقت این حرف و گفتم، خندید ...

    - من در دلم چیز های فکر کردم و طلبکارانه گفتم : همشهری! دگر وقت این حرفا گذشته که تو سنی هستی و ما شیعه، تو اوغان (پشتون) هستی و ما هزاره، ما هر دو مسلمانیم، تو این کشور نامسلمان، ما هر دو غریب و اهل افغانستانیم ...

    - با آن فارسی غلیظ پشتونیش گفت : " نه! وُوْ بُرادر نه! این چیز ها نیست، ما اصلاً زن ندارم ! آمدم ایران که کار کنم ، این پولهایم را بی گرم بی روم افغانستان دختر عمویم را بی خرم" ... !!!

    - خیلی دلم براش سوخت! چهل سالش است، هنوز ازدواج نکرده. تازه دلش خوش است که از این خسیس حرامی که جان به عزرائیل نمی دهد پول بی گیرد!.

    براش کاملاً توضیح دادم که همشهری؛ این پدر سوخته آخرش به تو پول نمی دهد؛ تو هم که مدرک نداری و بلد نیستی که بروی دادگاه شکایت کنی و پولت را بی گیری! چون همانند شما این حرامی چندین همشهری من و تو را آورده ازش کار کشیده و گفته آخر سال تمام حقوقت را یک جا میدم و نداده است. یکی از این همشهری ما که مدرک داشته و سوادی داشته و فارسیش هم خوب بوده نه مثل شما. میدانی باش چه کار می کند ؟

    - پرسید چه کار کرد ؟!

    - هیچی! شب می آید درب آغولش را می کند، ده، دوازده تا گوسفندش را بر می دارد می برد، بعد به دادگاه شکایت می کند که شب به آغولش دوزد رفته گوسفندانش را دوزدیده است! و دوزدش را هم همان چوپان و کارگرش را معرفی می کند که علیه او شکایت کرده بوده است!

    - پشتش را از تکیه به دیوار آغول کند و راست نشست، دستانش را به سمت آسمان بلند کرد و گفت : " یا چار یار محمدی ... " بقیه اش را به پشتو دعا کرد نمیدانم بنده خدا چه گفت!...

    بعدش از من پرسید که چه کار کند؟ گفتم، آنچه که مقتضای آن بود.

    الان هم عرض می کنم : ای! برادر و خواهر مسلمان افغان! این درست است ؟! که جوانان ما دامن عفت شان را به عنوان جوان مسلمان محکم گرفته با هیولایی جنسی جوانیش مبارزه کرده از بی پولی ازدواج نتوانند ... آنوقت رهبران و فرماندهان و مولویان و پولداران پیر خرفت ما چهارتا، چهارتا، زن بی گیرند که حتی توان مقاربت با آنها را هم ندارند!

    به این خبر توجه نمایید :

    شنبه 27 دسامبر 2008

    یکی از ماموران سازمان استخباراتی آمریکا به روزنامه ی واشنگتن پست گفته است که یکی از فرماندهان محلی در جنوب افغانستان که 60 ساله است و چهار همسر جوان دارد، به دنبال درخواست بیشتر تابلت (قرص) های تحرک جنسی معلومات لازم را درباره ی گروه طالبان به سازمان استخباراتی آمریکا ارایه کرده و از آن پس آنان می توانستند آزادانه در منطقه ی نفوذ او فعالیت کنند.

    منابع روزنامه ی واشنگتن پست که در سازمان استخباراتی آمریکا کارمی کنند، به این روزنامه گفته اند که دادن تابلت های تحرک جنسی به روسای قبایل می تواند بر موقعیت برتر آنان در منطقه ی تحت نفوذشان تاثیر بگذارد.


    [ چهارشنبه 87/10/11 ] [ 1:41 عصر ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]
    .: Weblog Themes By WeblogSkin :.
    درباره وبلاگ

    دوستان! چند سالی در کشور خودم به نام افغانستان آواره تر از دیار دگرانم، حال این معنی را بر خویش دارم می­ قبولانم که برای مردم ما هجرت، سفر دور درازی است که انتهای آن محکمه عدل الهی است. لذا هروقت دلم از نا مردمی ها و نامردی های اطرافیان و سران بی سر و حاکمان متعصب سود جویِ کشورم ... می گیرد سراغ « سلام مهاجر » رفته دل نوشته های که قطرات دریای دل گرفتگی های هجران همیشه خانه بدوشی هست را باشما در میان می گذارم . باری عزیزان؛
    این جهان همچون درخت است‏ اى کرام
    ما بر او چون میوه‏ هاى نیم خام سـخـتـگـیرى و تـعـصـب خـامى است
    تا جنینى کار خون آشامى است
    موضوعات وب
    امکانات وب


    بازدید امروز: 129
    بازدید دیروز: 52
    کل بازدیدها: 264933
    تماس با ما