سفارش تبلیغ
صبا

سلام مهاجر
لینک های مفید
  • صفحه اصلی
  • نویسندگان

    ایران،مهاجرین،افغانستان
    شب و روز، در رسانه های خبری ایران، گزارش از وضعیت بد امنیتی در افغانستا داده می­شود؛ مبنی بر این که حضور خارجی ها و امریکا، جامعه جهانی و نیروی های ناتو ... در افغانستان موجب گسترش کِشت مواد مخدر، ناامنی و بیکاری ... شده اند. از طرف هم مهاجرین مظلوم (بویژه مهاجرین افغانستانی فاقد مدرک که سال 1389 در طرح سامان دهی ثبت نام کرده بودند) را به شیوه های مختلف ملزم به خروج از ایران می شوند.
    نسبت به مسائل و مشکلات این مهاجرین (مهاجرین افغانستانی فاقد مدرک)نه "کمیساریای عالی سازمان ملل" توجه می نماید و نه "وزارت مهاجرت افغانستان" جوابگو است. از آنجای که آنها همانند مهاجرین دارای کارت، از پشتوانه کشورهای کافر برخودار نیستند، به همین جهت این مظلومین بی پناه به یک وضعیت ناگواری عجیبی به سر می برند که هیچ نهاد و سازمان اجتماعی-سیاسی ای از حق حقوق آنها حمایت نمی­کنند. حتی اگر دچار بیماری، مشکل سیاسی-امنیتی هم باشند، خروج شان از ایران استثنا پذیر نبوده، آن قاعده مشهور اصولی و حقوقی "ما من عام الّا و قد خص" در خصوص این مهاجرین کاملاً  رنگ باخته است.

    یعنی چی؟چند سوال:
     - آیا با اخراج 1500000 مهاجرین شرکت کرده در طرح، کمک در وضعیت امنیت و اشتغال هست؟
    - آیا جان ، مال و نوامس آنها در افغانستان در معرض خطر قرار ندارد؟
    - آیا خروج آنها در کاهش صدور مواد مخدر و کاشت آن تأثیر دارد؟
    - آیا تضمین هست که این جوانان اخراجی، بخاطر بیکاری به گروهای چون ریگی و امثال آن نپیوندد؟
    - حال مسلم است که این مهاجرین از حمایت دولت جمهوری اسلامی افغانستان بهره مند نیستند و "کمیساریای عالی سازمان ملل" هم آنها را تحت پوشیش قرار نمیدهد؛ آیا بی توجهی نظام جمهوری اسلامی ایران به این مظلومین، عطوفت مهربانی انسانی و اسلامی ای جهانی آن را زیر سوال نمی­برد؟
    - آیا این اخراج "آژانسی" دسته جمعی - مهاجرین فاقد مدرک که با تمام خوش بینی در سال گذشته در طرح سامان دهی جمهوری اسلامی شرکت کردند- با روابط دوستانه ای ایران و افغانستان سازگار است؟
    - آیا این اخراج "آژانسی"، احساسات دینی و مذهبی آنها را خدشه دار نمی کند؟...؟ ....؟ ....؟

    گلچین های مرتبط باموضوع:
    # پایگاه خبری نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران: « موسوی نسب تصریح کرد: براساس این مرحله ، تبعه های غیرمجاز که در طرح سرشماری اتباع غیرمجاز شرکت کرده اند برای نام نویسی اقدام می کنند و زمان بندی تعیین شده ، 60، 90و یا 120 روزه برای خروج از کشور به انان ابلاغ می شود [در حال که انبوه از مهاجرین در استان اصفهان و برخی استانهای دگر 30 روز جهت خروج تعیین وقت شده است که یا جناب مسوی نسب ظاهراً در جریان نیست! یا که ...] .» (... ادامه)
    # کمیساریای عالی: "مهاجرین فاقد مدرک هم انسانند!" ( !!! ... ادامه)
    # در بخش مهاجرین قونسلگری افغانستان در مشهد چه  می گذرد ؟ ( ... ادامه)


    [ چهارشنبه 90/4/29 ] [ 11:51 عصر ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]

    تصفیه حساب با امام زمانتصویر تزئینی است

    .... آری! خیلی سخت است که در روز ولادت امام زمان، کسی از پیروان امام زمان (عجج) علیه امام زمان مطلب بینوسد.
    خوب! من می­نوسم، قضاوت باشماست که کارم خوب است یا بد؟

    ... امسال هرچه به بچه ها زنگ زدم، هیچ کدام شان جواب ندادند!!. منتظر ماندم که شاید خود شان زنگ بزنند؛ چون امسال اصفهان وضعیت هر سال را ندارد!

    ... دگه شرطی شده ام! هرسال که نزدیکی­های نیمه شعبان که می­شود، دو سه روز قبل به اصفهان زنگ میزنم و ضمن تبریکات، عید نیامده را پیشاپیش تبریک عرض نموده خواستار تنظیم برنامه رفتن به جمکران می­شوم و ... .
    امسال هرچه به بچه ها زنگ زدم، هیچ کدام شان جواب ندادند!!. منتظر ماندم که شاید خود شان زنگ بزنند؛ چون امسال اصفهان وضعیت هر سال را ندارد! فامل­ها که در طرح سرشماری افغانهای غیرقانونی شرکت کرده اند، تا آخر برج پنج برای شان فرصت داده شده که ایران را ترک کنند. برای همین، اکثر شان می خواهند به اصطلاح از این مهلت کوتاه که برای شان داده اند درست استفاده کنند. لذا آنهای که متدین هستند سه کار دارند:
     1) دید و بازدید و "صله رحم" با خویشاوندان شان در شهرستان­ها که تا کنون بخاطر نداشتن مدرک قانونی نتوانسته بودند دید و بازدیدی داشته باشند؛
     2) زیارت اماکن مقدسه، همانند: بی بی معصومه (س) در قم، امام رضا (ع) در مشهد، عبد العظیم (ره) و امام خمینی(ره) در تهران ...؛
     3) خرید وسائل لازم و مراجعه به محل­ها مرزهای تعیین شده جهت خروج از کشور امام زمان... . برای همین متوجه بودم که امسال نمیتوانم مثل هر سال، سرم را پایین بیاندازم بروم اصفهان، بعدش از منزل فامل­ها زنگ بزنم و کاروان نیمه شعبان را به جمکران راست و ریز کنم ... لذا تصمیم گرفتم که از همین قم – گرچند خرج تلفن زییاد می شود- زنگ بزنم، وقت که میروم اصفهان، برای برگشت برنامه ریزی کرده باشم!.

     ... به هر کدام از شماره های بچه های جمکرانی زنگ میزنم، بوق، بوق بعد قطع می­شود و پیامی ظاهر می­گردد که "پاسخ نمی­دهد!" ... آخر! یکبار، دوبار ،ده بار! یکی، دوتا، سه تا ... ده­تا، همه پاسخ نمی­دهد!. بالاخره به مشهد زنگ زدم که آقای فلانی شماره حاج رضایی را داری؟ شماره را گرفته با ایشان در تماس شدم و از بچه های هیئت پرسیدم که جواب خیلی ناشیدنی و ناگوار بود! گفت: ... از احمدیِ ما دعوت شده بوده که به جشن شان شرکت کند، اسم جشن شان را هم گذاشته اند "وداع با امام زمان"! - احمدی قبول می کند. به اصطلاح دبیر "جشن وداع" به ایشان میگوید: این جشن عمومی نیست که هرکس سرش را پایین بیاندازد و بیاید ، چندتا کف بزند، شربت و شیرنی نوش جان نموده و برود! جشن ویژه ای است برای "جوانان پروتیست"! اگر می­خواهی شرکت کنی سه تا شرط دارد!!...
    - ... چرا شرط گذاشته اند، شرط­های چه بوده ؟
    - نمیدانم حاج آقا! در جریان هستید یانه؟ و آن این که سربرگ های را که سال گذشته برای افغانهای فاقد مدرک داده بودند؛ همه به این خوش بین بودند که سران دولت اسلامی ایران، دل شان به این مهاجرین فقیر و بدبخت فاقد مدرک - که وضع اقتصادی شان خیلی بدتر از مهاجرین است که دارای کارت مهاجرت و زیر نظر سازمان ملل هستند، می­باشند - دل شان به رحم آمده ، می­خواهند این ها را مدرک قانونی بی­دهند ... . لذا همه با شورو شوق تمام، با چه هزینه های گزاف و گرانی، در صف های طویل روزها و هفته ها، خود شان بیگار می­کردند، مسافت های طولانی را می پیمودند و ساعت ها طولانی سرپا می استادند ... تا این که سربرگ بدست آورند. امسال که از اول برج چهار تعیین تکلیف شروع شده است، آنها را به دو دسته تقسیم کرده اند:
    الف: خانوادها؛ برای کسانی که خانوادگی هستند، یک ماه وقت داده شده یعنی از آنها امضاء و پنج انگشت شصت گرفته اند که باید تا آخر برج پنج سال جاری، از ایران خارج شوند؛ اگر نشوند، پیامد دارد! پیامدش سریح اعلام نشده است که چیست؟
    ب: مجردین؛ از آنها هم شصت و امضاء گرفته و چهار ماه به آنها مهلت داده شده که ایران را - به اصطلاح جوان ها- کشور امام زمان را ترک کنند.
    ظاهراً خانم یکی از بچه هیئتی­ها مریض بوده و چند سال است که تحت درمان قرار دارد. شوهرش نسخه­ها و استشهاد محلی تهیه می­کندکه برای شان فرصت داده شود تا خانم­ا­ش درمان شود. مأمور در مقابل درخواست ایشان برآشفته شده توهین می­کند، به زور ازش امضاء می­گرد – البته این که تمام شصت و امضاها اجباری است، بماند جای خودش که برگشت دوطلبانه نیست- از آنجا ناامید می­شود، با راهنمایی محل، به شورای افغانه مراجعه می­کند، باز هم جواب مناسب بدست نمیاورد، حتی به ایشان توصیه می­شود که حتماً ایران را ترک کند. اگر می­خواهد خانمش را در ایران درمان کند، به نمایندگی یعنی همان قونسولی ایران در قندهار مراجعه کند و با ویزا به ایران برگردد. وقت او می­گوید: من هزینه برگشت – که تقریباً دو ملیون نیم می­ شود- را ندارم.
    با طعنه به او گفته می­شود: به بیمارستانهای امریکایی مستقر در افغانستان مراجعه کن!!
    لذا جوانان، از این برخوردهای غیر انسانی، در اصفهان و از کلّ تصمیم عودت اجباری ناراضی هستند؛ سرشماری سال 1389 را یک فریب تلقی می­نمایند.
    - حاجی! این تقسیم بندی های اخراج به اصطلاح "افغانهای غیر قانونی" از ایران را در جریان هستم. بفرمایید: قضیه "جشن وداع با امام زمان" چیست و شرط­های شرکت در آن جشن چه بود؟
    - احمدیِ ما که در آن جشن شرکت نکرده است، ولی از شرط­های سرپایی که به ایشان گفته شده تعجب برانگیز  و عجیب و غریب است! اول این که اگر بخواهی شرکت نمایید، باید؛ سیم کارتت را باسندش بیاورید که همین جا پیش جشم شما معدوم می­شود!! بعدش هم این که گرفتن ارباب یا به عبارت واضح­تر، رسمان بردگی و بندگی به گردن انداختن هزینه ندارد، ولی ... از زیر یوغ ارباب در رفتن هزینه دارد، این را که میدانی؟! چه بسا هزینه های که خیلی ها پرداخته اند ... بعد در اخیر میگوید: "بگذار سرراست و پسته کنده بگم: "ما دگه امام زمان را از کارگزانش شناختیم! که نه به مریض رحم می کند، نه به یتیمان و بیوها، نه به کودکان و کهن سالان... . حال که کارکزاران امام زمان به حرفا و بدبختی های ما توجه نمی کند و خود حضرت ایشان بداد ما نمیرسد یا نمیتواند برسد" ... یک جشن وداع دسته جمعی را راه انداخته ایم که به همین صورت جمعی جمع وارد افغانستان شویم و به صورت قدرت مند از دو طرف دولت و طالبان مطابق تشخیص منافع خود کار و شغل پیدا کنیم؛ چون در افغانستان اگر "پورفسور" دهر هم باشی، تا زور و پارتی نداشته باشی، نه تنها شغل نمیتوانی پیدا کنی که زندگی کردن و زنده ماندن هم ناممکن است داداش ... میایی بسم الله، وگر نه "خَف" تو و "چوپ" ما، تو را بخیر و ما را به سلامت.


    [ دوشنبه 90/4/27 ] [ 1:36 صبح ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]

    امام خمینی و تعصب
    حدیث که معاصران امام چندان توجه نداشته اند. التبه مُحِق هم محسوب می­شوند، چون تا انسان به یقین نرسد که او از مصادق و عامل به آن هست یانه؟ به بحث کشیدن آن خود مذکِّر و بهانه ای می­شود به نقد کشانیده شدن عمل کرد خود شخص! چنان که در پهنه شخصیت مرجعیتی، لکّه از آن ثابت گردد، اصالت نیابت او به مسلخ سوال کشانده می­شود، زیرا تشخیص اعلمیت را خبرویت لازم است، نه عدالت. از آنجایی که امام خمینی (ره) نسبت به عمل کرد و اعتقاد راسخ حضرت شان به آن اذعان داشته، به صورت دقیق تأثیرات متقابل او را نسبت کهکشان اخلاق و عرفان رسد می­نماید ، به صورت گسترده و کشیده به بحث گرفته است.
    حدیث هشتم
    بـسـنـدى المتصل الى محمد بن یعقوب عن عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ کَانَ فِی قَلْبِهِ حَبَّةٌ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ عَصَبِیَّةٍ بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَعَ أَعْرَابِ الْجَاهِلِیَّة   .

     سـکـونـى از حـضـرت صـادق ،  عـلیـه السـلام ، نـقـل کـند که فرمود: رسول خدا، صلى الله علیه و آله، فرمود: کسى  که بوده باشد در دل او دانه خردلى از عصبیت، برانگیزاند خدا او را روز قیامت با  عربها جاهلیت  .

    [ توضیح آن که: 1- دانه "خردل" از نظر حجم به اندازه دانه های "ارزن" می­باشد، با این تفاوت ظاهری که "ارزن" رنگش سفید است و "خردل" سیاه. تفاوت دگر آن که اگر دانه های"خردل" را به خورد کسی دهد موجب جنون می­شود!. 2- رسول اکرم (ص) نسبت به عداوت اهل بیت می­فرماید: «بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَهُودِیّا» خداون آنهار روز قیامت یهودی محشور می­گرداند. نسبت به تأخیر انداختگان حج می­فرماید: « بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یَهُودِیّاً أَوْ نَصْرَانِیّا ». سوال این جاست که محشور شدن در روز قیامت با یهودیان و نصرانیان بدتر است یا با اعرا جاهلیت؟ حشر با اعراب جاهلیت از این جهت جالب توجه است، تنها حدیث و تنها مورد و منحصراً مرتکبین معصیت تعصب است که به آنها وعده حشر با اعراب جاهلیت را داده است! زیرا اعراب جاهلیت از یهودیت و نصرانیت بدتر است، به دلیل آن که دین یهود و نصارا قبل از طلوع دین مبین اسلام، آنها مشروع فرستاده از ناحیه خداوند سبحان بود و از ادیان آسمانی محسوب می­شود. در نتجه متعصِّبین در دین مبین اسلام از یهود و نصا را بدتر است.]

      [خردل چیست؟]

       خـردل را در فـرس قدیم اسپندان گویند، و در فارسى این زمان خـردل گـویـنـد. و آن دوایـى اسـت مـعـروف کـه خـواص بـسیار دارد، و از آن مشمع سازند.

    و عـصـبـى کـسـى است که حمایت کند خویشاوندان خود را در ظلم. و عصبة اقـربـاء از جـانـب پـدر است ، زیرا که آنها احاطه کنند به او و او شدید شود به واسطه آنـها. و عصبیت و تعصب حمایت کردن و مدافعه نمودن است . اینها که ذکر شد کلمات اهل لغت بود.

    عصبیت یکى از اخلاق باطنه نفسانیه است که آثار آن مدافعه کردن و حمایت نـمـودن از خـویـشاوندان و مطلق متعلقان است، چه تعلق دینى و مذهبى و مسلکى باشد، یا تـعـلق وطـنـى و آب و خاکى [گرایش­های ناسیونالستی] یا غیر آن ، مثل تعلق شغلى و استاد و شاگردى و جز اینها. و ایـن از اخـلاق فـاسـده و مـلکات رذیله اى است که منشاء بسیارى از مفاسد اخلاقى و اعمالى گـردد. و خـود آن فـى نـفـسـه مـذموم است گرچه براى حق باشد، یا در امر دینى باشد و مـنـظور اظهار حق نباشد، بلکه منظور غلبه خود یا هم مسلک خود یا بستگان خود باشد. اما اظـهـار حق و ترویج حقیقت و اثبات مطالب حقّه و حمایت براى آن یا عصبیت نیست ، یا عصبیت مذمومه نیست . میزان در امتیاز اغراض و مقاصد و قدم نفس و شیطان و حق و رحمان است . و به عـبـارت دیـگـر، انـسـان در عـصـبـیتهایى که مى کشد و حمایتهایى که مى کند از بستگان و مـتـعـلقـان خـود، یـا نـظـرش مـحـض اظـهـار حـق و امـاتـه بـاطـل اسـت ، ایـن عـصـبـیـت مـمـدوحـه و حـمـایـت از جـانـب حق و حقیقت است و از بهترین صفات کـمـال انـسـانـى و خـلق انـبیا و اولیا است، و علامت آن، آن است که حق با هر طرف هست از آن طـرف حـمـایت کند گرچه از متعلقان او نباشد، بلکه از دشمنان او باشد. چنین شخصى از حـمایت کنندگان حماى حقیقت و در زمره طرفداران فضیلت و حامیان مدینه فاضله به شمار آید و عضو صالح جامعه و مصلح مفاسد جمعیت است . و اگر نفسیت و قومیت او را تحریک کرد کـه اگـر بـاطـلى هـم از خـویـشـاوندان و منسوبان خود ببیند با آنها همراهى کند و از آنها حـمـایت کند، چنین شخصى داراى ملکه خبیثه عصبیت جاهلیت است ، و از اعضاى فاسده جامعه و مـُفـسـِد اخـلاط صـالحـه اسـت ، و در زمـره اعـراب جـاهـلیت به شمار رود ـ و آنها یک دسته از عـربـهـاى بـیـابان نشین بودند قبل از اسلام در زمان غلبه ظلمت و جهالت و نادانى ، و در آنـهـا ایـن خـلق زشت و ملکه ناهنجار کمال قوت را داشته . بلکه در مطلق عرب ـ الا کسانى کـه بـه نـور هـدایـت مـهـتـدی هستند ـ این خلق بیشتر است از سایر طوایف . چنانچه در حدیث شریف از حضرت امیر، علیه السلام ، منقول است که خداوند تعالى عذاب کند شش طایفه را به شش چیز: عرب را به عصبیت ، و دهقانان را به کبر، و امیران را به ستم ، و فقیهان را به حسد، و تاجران را به خیانت ، و اهل رستاق را به نادانى .

    (ادامه دارد)


    [ شنبه 90/4/25 ] [ 2:21 صبح ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]

    خلق‏ کریم چیست؟

    به مناسبت این روز میمون و مبارک «عید مبعث»، ضمن عرض تبریک و تهنیت این روز بزرگ؛ گل گشتی رفتیم در باغ سبز روایات معصومین (علیهم السلام) تا درک بهتر و بیشتری از مفهوم «مکارم اخلاق» که رسول اکرم ص آن را از بزرگترین مأموریت های خویش محسوب می­نماید، داشته باشم. چکیده ای ثمره آن گل گشت خدمت شما تقدیم می شود.

    اخلاق:خصلت هایى است که با دیده بصیرت درک مى شود[1]. به گفته برخى، اخلاق، ترازوى رفتار، اعمال و اندیشه هاى خوب و بد انسان و زمینه ساز وجدان فردى و جمعى است[2] و به آن دسته از رذایل و فضایلى گفته مى شود که ترک و فعل آن ها به اقتضا و مطابق عقل عملى یا وجدان اخلاقى یا عرف و شرع است. به دیگر سخن، به گونه اى از رفتار فردى یا جمعى گفته مى شود که دعوت به آن ها با زبان موعظه است و در تعالىِ معنوى انسان، نقش اساسى دارد[3] .

    على (ع) فرمود: عنوان صحیفة المؤمن حسن خلقه‏ سر لوحه کتاب سعادت بشر ملکات پاک و سجایاى اخلاقى او است. آیاتى که در باره ملکات پسندیده و سجایاى اخلاقى آمده یا آیاتى که در باره سیئات اخلاقى و ملکات زشت نازل شده است همه به منظور دعوت بشر به فضائل روحانى و دوری از صفات ناپسندیده است. رسول اکرم (ص) در بیان مأموریت آسمانى خود فرمود: « بُعِثْتُ‏ لِأُتَمِّمَ‏ مَکَارِمَ‏ الْأَخْلَاق‏» [4] مبعوث شده‏ام تا برنامه‏هاى مکارم اخلاقى را تتمیم و تکمیل نمایم.

    آری! مکارم الأخلاق و خلق نیکو که در فارسی از آن « اخلاق ارزنده » تعبیر می­شود، چیست؟ که پیامبر عظیم الشأن (ص) اتمام و استکمال آن را مهم ترین علت بعثت خویش شمرده و از بزرگترین مأموریت بعثت خویش اعلام می­نماید.

    معنى مکارم الأخلاق‏  

    1- حمّاد بن عثمان گوید: شخصى خدمت حضرت صادق علیه السّلام آمد و عرض کرد: اى فرزند رسول خدا، اخلاق ارزنده را برایم بیان فرما. فرمود: گذشت از کسى که به تو ستمى نموده، و پیوستن به آن کسى که رابطه‏اش را با تو بریده باشد، و بذل و بخشایش به شخصى که تو را محروم نماید، و گفتن حقّ، گرچه به زیانت باشد.

    2- عبد اللَّه بن مسکان گوید: حضرت صادق علیه السّلام فرمود: خداوند تبارک و تعالى پیغمبر خود را به مکارم اخلاق ممتاز گرداند، پس شما نیز خویشتن را بیازمائید و اگر در شما نیز این خصوصیّت بود خداى عزّ و جلّ را سپاس گوئید و آرزومند فزونى آن باشید. سپس حضرت ده تا از آنها را نام برد: یقین، قناعت، صبر، شکر، رضا، اخلاق نیک، سخاوت، غیرت، دلاورى، مروّت. [5]

    3- جرّاح مدائنىّ گوید: امام صادق علیه السّلام بمن فرمود: آیا دوست دارى که برایت بگویم اخلاق والا چیست؟ [گفتم: آرى، فرمود:] عفو دیگران، و کمک به‏ برادر (مؤمن) خویش از مال خود، و بسیار بیاد خدا بودن.

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    [1] ترتیب کتاب العین; لسان العرب  .[2] مفردات راغب  .[3] دائرة المعارف تطبیقى علوم اجتماعى، ج1، ص44  .[4]بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار   ج‏67 ، ص : 323- 420

    [5] معانی الأخبار ، معنى مکارم الأخلاق، ص : 191 (1- عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنَ مُحَمَّدٍ ع فَقَالَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَخْبِرْنِی بِمَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ فَقَالَ الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ صِلَةُ مَنْ قَطَعَکَ وَ إِعْطَاءُ مَنْ حَرَمَکَ وَ قَوْلُ الْحَقِّ وَ لَوْ عَلَى نَفْسِک‏.) (2- عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى خَصَّ رَسُولَ اللَّهِ ص بِمَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ فَامْتَحِنُوا أَنْفُسَکُمْ فَإِنْ‏ کَانَتْ فِیکُمْ فَاحْمَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ارْغَبُوا إِلَیْهِ فِی الزِّیَادَةِ مِنْهَا فَذَکَرَهَا عَشَرَةً الْیَقِینَ وَ الْقَنَاعَةَ وَ الصَّبْرَ وَ الشُّکْرَ وَ الرِّضَا وَ حُسْنَ الْخُلُقِ وَ السَّخَاءَ وَ الْغَیْرَةَ وَ الشَّجَاعَةَ وَ الْمُرُوءَة.) (3- عَنْ جَرَّاحٍ الْمَدَائِنِیِّ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَ لَا أُحَدِّثُکَ بِمَکَارِمِ الْأَخْلَاقِ قُلْتُ بَلَى قَالَ الصَّفْحُ عَنِ النَّاسِ وَ مُؤَاسَاةُ الرَّجُلِ أَخَاهُ فِی مَالِهِ وَ ذِکْرُ اللَّهِ کَثِیرا.)


    [ پنج شنبه 90/4/9 ] [ 12:13 عصر ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]

    سنگ را گاز گرفتن بهتر از دشنام دادنکردار بد، بدتر است یا گفتار بد؟

    ... شب آخر روز عید قربان بود. در قلعه شاده کابل، منزل یکی از بستگانم که مستأجر بود، مهمان بودم. هنوز سفره صبحانه جمع نشده بود که سرو صدای از میان حیاط بلند شد! حویلی بزرگ بود، تقریباً هفت خانه مستأجر داشت! همه جمع شده بودند به تماشای دعوا! بزرگسالان میانجی­گری می­کردند و جوانان و کودکان به قول خود شان «فلم بی­تکت» تماشا می­کردند. من هم آمدم که بوبینم، دعوا چیست و چه کسانی هستند؟ باورم نشد! دعوا بین صاحب خانه جناب حاجی فلان ریش سفید و کارمند دولت و خواهر و دختر خواهرش بود!. دختر خواهرش هم تازه ازدواج کرده بود! این ها را همه از فحش و دشنام دایی جان (مامای) عروس خانم متوجه شدم! دایی جان با آن کت و شلوار شک و کلای قره قول قیمت بهای که به سرداشت – که قیمت تمام کفش ، کلا ، کت و شلوار مرا میارزید- چنان دشنام های زشت و سکسی، به خواهر زاده تازه عروسش نثار می­کرد که بنده از خیر میانجی­گری گذشتم، از ترس تبدیل شده بودم به تماشاچی مجبور؛ ترسم از آن بود که در میان گیر و دار حاجی صاحب مرا نقل و نبات دشنام نثار نکند! و اتفاقاً چند لحظه بعد مجبور شدم که میانجی شوم! چون پسر جوان میزبان من که میانجی بود مورد سبّ و دشنام حاجی قرار گرفته بود و او هم به صف طرفداران عروس خانم پیوسته بود!! لذا پا پیش گذاشتم که صحنه آتش جنگ گسترش نیابد ... خلاصه ناسزاهای نارواهای آن حاجی مرا به عمق فرهنگ بد زبانی افغانها آگاه ساخت.

    آری! این که کردار بد، بدتر است یا گفتار بد؟ نمی­توان به سهولت جواب داد، زیرا هردو در وصف بد بودن تمایز زیاد مشهودی از هم ندارند. منتها بزرگ تفاوت این دو در این است که گفتار بد را هر ناتوان قادر است؛ چه بسا سخن ناروا از یک ضعیف، شور شر افگند تر از هیاهوی یک شریر زورگو و قدرت مند باشد. لذا که دین مبین اسلام با سب و دشنام، دادن القاب ناروا، غیبت و تهمت ... شدیداً به مخالفت برخواسته و خداوند قادر متعال به ناهنجاری های لسانی عذاب های سخت و درک ناک را قرار داده است. زیرا بسیاری از گناهان لسانی که در نزد انسان­ها کوچک شمرده می­شوند، چون سهل الارتکاب است. به همین جهت خیلی از انسانهای ضعیف میتواند زمینه ای گناهان بس بزرگ را فراهم کرده، قتل و کشتار و هتک حرمت نوامس ... به وجود بیاورند.

    یکی از آن گناهان سهل الارتکاب که پیش قراول اختلافات و جنگ و دعواهای بسیار محسوب می شود، سب و دشنام است که امام کاظم علیه السلام مفرماید:

    مَا تَسَابَّ اثْنَانِ إِلَّا انْحَطَّ الْأَعْلَى إِلَى مَرْتَبَةِ الْأَسْفَل‏ «1»

    هیچ گاه دو تن به هم دشنام ندادند جز آن که بالاتر به مرتبه فروتر سقوط کرد.

    لذا آن روز به درستی متوجه شدم که سبّ و دشنام چگونه و به شیوه وحشت ناکی شخصیت انسان را خورد می­کند. چون حاجی ریش سفید هیکلی ... شده بود اسباب تماشای در و همسایه ها !!

    در دشنام های طرفینی، این که کدام طرف مقصرتر و بد تر است؟ قضاوت را می­گذاریم به موسی بن جعفر علیه السلام که می­فرماید:

    آن که به دشنام آغاز کرده است ظالمتر است، و گناه خود و گناه‏ کسی که به او دشنام داده و او هم پس به او دشنام داده، به گردن اوست که به ناسزاگویی یازیده است. تا زمانى که از مظلوم عذرخواهى نکرده است. « الْبَادِئُ مِنْهُمَا أَظْلَمُ وَ وِزْرُهُ وَ وِزْرُ صَاحِبِهِ عَلَیْهِ مَا لَمْ یَعْتَذِرْ إِلَى الْمَظْلُوم‏»«2»

       امام باقر (ع) فرمود: مردى از قبیله بنى تمیم خدمت پیامبر (ص) آمد و عرض کرد: به من نصیحتى بفرما. از جمله نصایح آن حضرت این بود، که به مردم ناسزا نگویید زیرا دشنام باعث دشمنى آنان نسبت به شما مى‏شود. « لَا تَسُبُّوا النَّاسَ فَتَکْسِبُوا الْعَدَاوَةَ لَهُم‏ »«3»

       امام باقر (ع) فرمود: که پیغمبر (ص) فرموده است: ناسزا گفتن به مؤمن گناه است، جنگ با او کفر و خوردن گوشتش بوسیله غیبت کردن معصیت مى‏باشد و مال او مانند خونش محترم است. « ٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص سِبَابُ الْمُؤْمِنِ فُسُوقٌ وَ قِتَالُهُ کُفْرٌ وَ أَکْلُ لَحْمِهِ مَعْصِیَةٌ وَ حُرْمَةُ مَالِهِ کَحُرْمَةِ دَمِه‏ »«4»

    ---------------------------------

    «1» الدرة الباهرة من الأصداف الطاهرة ، ص : 33  من کلام الإمام موسى الکاظم علیه السلام

    «2»  تفصیل وسائل الشیعة إلى تحصیل مسائل الشریعة، ج‏12، ص: 297

    «3» همان

    «4» همان


    [ چهارشنبه 90/4/8 ] [ 1:30 صبح ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]


    .: Weblog Themes By WeblogSkin :.
    درباره وبلاگ

    دوستان! چند سالی در کشور خودم به نام افغانستان آواره تر از دیار دگرانم، حال این معنی را بر خویش دارم می­ قبولانم که برای مردم ما هجرت، سفر دور درازی است که انتهای آن محکمه عدل الهی است. لذا هروقت دلم از نا مردمی ها و نامردی های اطرافیان و سران بی سر و حاکمان متعصب سود جویِ کشورم ... می گیرد سراغ « سلام مهاجر » رفته دل نوشته های که قطرات دریای دل گرفتگی های هجران همیشه خانه بدوشی هست را باشما در میان می گذارم . باری عزیزان؛
    این جهان همچون درخت است‏ اى کرام
    ما بر او چون میوه‏ هاى نیم خام سـخـتـگـیرى و تـعـصـب خـامى است
    تا جنینى کار خون آشامى است
    موضوعات وب
    امکانات وب


    بازدید امروز: 20
    بازدید دیروز: 61
    کل بازدیدها: 265096
    تماس با ما