سفارش تبلیغ
صبا

سلام مهاجر
لینک های مفید
  • صفحه اصلی
  • نویسندگان

    همه غم من

    همه ی غم منی تو ، غم دنیا که غمی نیست
    هجرت!
    من ازت خاطره دارم خاطره درد کمی نیست

    روبروی من زی تو روزگار روشنی نیست
    غربت
    دائم از حال تو میگم حال من که گفتنی نیست

    یه عمره با خیال وطنم لحظه لحظه در نبردم
    امّ امت
    با تو زنده بودم وطن اما در تو نه زیستم

    قلب من از باور تو فکر برگشتن شده

    وطن! 

     به هر راهی که میرم به تو میرسم دوباره…..

     


    [ سه شنبه 91/11/17 ] [ 5:1 عصر ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]

    تعامل های وحدت آفرین

     

    ما شیعیان باید مواظب باشیم تا مبادا همان طور که وهابیت به اسم توحید به دنیای کفر و نفاق دوئیت خدمت های شایانی را ارائه می دهد ما نیز به اسم "تولی" و "تبری" افعالی را مرتکب شویم که همان نتیجه ای را که دشمنان اسلام  از رفتار وهابیت صید می می کنند از رفتار ما نیز بدست بیاورد  !!

    ... بقیه مطالب را با کلیک نیت وحدت فرقین  مطالعه نمایید ..


    [ دوشنبه 91/11/9 ] [ 5:40 عصر ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]

    درباره عرفان، درباره ابن عربی

    پس از حاشیه هایی که در رابطه با تدریس عرفان ابن عربی پدید آمد، آیت الله العظمی فیاض در سخنانی که در درس های خود ایراد فرمودند، به رد ابن عربی و تدریس کتاب وی در حوزه های علمیه پرداخته اند. سحنان معظم له در زیر آمده است:

    ... ادامه مطلب ...

    [ شنبه 91/11/7 ] [ 5:15 عصر ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]
    حواشی ای «همایش تحریرالوسیله؛ شروح و تعلیقات»

    این همایش که سه خنران مهیم داشت:1- سخنرانی آیت الله جوادی آملی؛ آیت الله سروش محلاتی؛ آیت الله شیخ محمد جواد فاضل لنکرانی و آیت الله سید مسوی بجنوردی. مطاب مهم فقهی و سیاسی و اخلاقی، در محور «همایش تحریرالوسیله» بیان شد. من جمله در همین همایش، حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی، بوسیله حضرت آیت الله بجنوردی صاحب قواعد الفقهیه، آیت الله ملقب گردید و حضرت ایشان تصریح نمود : آیت الله سید حسن خمینی.


     ...بقیه مطالب را در لینک ادامه مطلب مطالعه  نمایید


    [ پنج شنبه 91/11/5 ] [ 6:41 عصر ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]

     

    درد عشق و غربت گفتنی نیست


    دریا به دریا، موج غم از سینـه خــالی می‌کنم  *  صحرا به صحرا با غمت، آشفته حالی می‌کنم

    با نغمه های نوحه گر، هم رنگ باران می‌شوم  *  یاد از نگـاه عاشـــقت، یاد از زلالی می‌کنـــم!

    تا بشنـــوم یک پاسخــی، از داغ بـــی پایان تو  *   هر جمـله از بغض گلویم را، سئوالی می‌کنم

    آه، ای تمام تنهایی! ای تمام غربت! آیا کسی از ژرفای غریبی‌ات آگاه شد؟ آیا کسی غریبانه‌های اندوهت را شناخت؟

    آیا کسی پی به راز نگاهت برد؛ آن گاه که عطر حضورت را فوج فوج دشمن، در میان گرفته بود و چون گل، در احاطه چشمانی خوارتر از خار، درس مهر و عاطفه، به آسمان و زمین می‌آموختی؟

    انگار، آستان کبریایی خانه‌ات، دانشگاه احساس فرشتگان بود؛ فرشتگانی که عاشق شدن را از تو آموختند و با تو، عشق الهی را تجربه کردند؛ عشقی که تو را در حصار تنهایی ـ دور از وطن و تحت نظر ـ قرار داده بود، عشقی که تمام موجودات را وادار می‌کرد، تا به ارتفاع نگاهت سجده، و ژرفای شکوهت را در عرش، جستجو کنند.

    ... آن روز، تن رنجوری که داغ غربت بر دل، خستگی‌هایش را پشت سر می‌گذاشت، در بهار جوانی، به تجربه خزان نشست و همسایگی عرش را برگزید؛ مردی که کوردلان «بنی عباس»، به آفتاب جمالش رشک می‌بردند؛ کوردلانی که با چهره‌های سیاه، اندیشه‌های سیاه، دست‌های سیاه و جامه‌های سیاه، جهل مجسّم تاریخ بودند؛ جهلی که حتی «بوجهل و بولهب» را شگفت زده می‌کرد!

    آن روز، نگاه تاریخ، شاهد غربت امامی بود، که هم چون جدش، امام موسی کاظم علیه السلام، تشییع می‌شد؛ امام غریبی که تنهایی‌اش را آسمان، هیچ گاه فراموش نخواهد کرد! امام غریبی که تنها فرشتگان الهی، پرستارانِ خلوت رنجوریش بودند!

    اَلسَّلامُ عَلیْکَ یا وَلیَّ النِّعَم؛ السلام علیکَ یا هادیَ الْاُمَمْ؛ السلام عَلیک یا سَفینَةَ الْحِلْم؛ السلام علیک یا اَبَا الاِمامِ الْمُنْتَظَر؛

    مولا جان!آدینه همیشه بوی باران دارد              آیینه، غبار غم به دامان دارد

    وا کن کمی از راه تماشا، ای اشک!                 امروز دلم دوباره، مهمان دارد

    مولا جان! دست‌هامان خالی، چشم‌هامان پر از اشک و سینه‌هامان از داغ شهادتت، لبریز است.

    فانوس به خون نشسته مژه‌هامان را نذر سقاخانه عشق می‌کنیم و پیشانی ارادت به آستان آسمانی‌ات می‌ساییم؛ گوشه چشمی به ما کن، مولا!

    مولا جان! قلم از بیان غربت و محدویت آفتاب عاجز است. من خود هم غریبم و هم محد ...  خوش به حال تمّار (خرما فروش) و روغن فروش که با این بهانه ها به آرزوی زیارت مهتاب رویت می رسید ما مانده ایم که کی به آرزوی زیارت مزار امام رضا (ع) برسیم.

    آری! درک غربت و محدویت به شعر و نثر میثور نیست، درد است که باید چشید و کشید که چیست.

    یک روحانی مسدود الپرونده جامعه المصطفی می گفت: من درد غربت و محدویت امام حسن عسکری (علیه السلام) را تازه چشیده ام ! درد ناگواریست که نه راه در مان دارد نه گفتنی است!! ...


    [ یکشنبه 91/11/1 ] [ 3:52 عصر ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]


    .: Weblog Themes By WeblogSkin :.
    درباره وبلاگ

    دوستان! چند سالی در کشور خودم به نام افغانستان آواره تر از دیار دگرانم، حال این معنی را بر خویش دارم می­ قبولانم که برای مردم ما هجرت، سفر دور درازی است که انتهای آن محکمه عدل الهی است. لذا هروقت دلم از نا مردمی ها و نامردی های اطرافیان و سران بی سر و حاکمان متعصب سود جویِ کشورم ... می گیرد سراغ « سلام مهاجر » رفته دل نوشته های که قطرات دریای دل گرفتگی های هجران همیشه خانه بدوشی هست را باشما در میان می گذارم . باری عزیزان؛
    این جهان همچون درخت است‏ اى کرام
    ما بر او چون میوه‏ هاى نیم خام سـخـتـگـیرى و تـعـصـب خـامى است
    تا جنینى کار خون آشامى است
    موضوعات وب
    امکانات وب


    بازدید امروز: 20
    بازدید دیروز: 61
    کل بازدیدها: 265096
    تماس با ما