سفارش تبلیغ
صبا

سلام مهاجر
لینک های مفید
  • صفحه اصلی
  • نویسندگان

     

    خودم دیدم که افغانی می گرفتند !

    در همین بلاگ خواندید که در مسافرت چند پیش جناب حجة الاسلام و المسلمین!!! آقای خلیلی، معاون ریاست محترم جمهور آقای کرزی، به ایران، به یک سری توافقات دست یازیده بودند، که از آن جمله توافقات، آن بود که مهاجرین فاقد مدرک در ایران، یا به اصطلاح ایرانی ها،افغانی های غیرمجاز در ایران را تا آخر امسال (1387) اخراج نکنند. و بقیه توافقات که عطف به همین توافق محسوب نمایید ...

    خودم دیدم ...آری ! خودم دیدم وقت ... از ساوه می آمدم به سمت قم، ار روستایی آوه که رد شدم، تابلوی آمد که نوشته بود ... جعفریه، کمی از تابلو رد شدیم، ماشین سر چهار راه توقف کرد. از شیشه به سمت چپم نگاه کردم که استگاه اتوبوس با سقف ضد بارانی که روی صندلیش یک زن جوان هزاره افغانی منتظر ماشین به سمت ساوه نشسته بود. به سمت برونی دیواره آهنی استگاه که هنوز رنگ داده نشده بود، روی نقش پیکان تیر، نوشته شده بود : "قم" . فهمیدم که منی بوس ما از این چهار راه باید به سمت راست بی پچد... ناگاه درب منی بوس باز شد، یک سرباز با کف گیر ایست و باز رسی آمد بالا؛ چند بار داد زد : "افغانی ندارید ؟ " "افغانی ندارید ؟ "  ...

    اهداف اصلی مقامات افغانی از مسافرتهای خارجی
    آری ! مسئولین اراکین بی قدرت و اقتدار دولت ما کس و کاره ای نیستند، جز آن که تبدیل شده اند به دستگاه های امضاء. در هر کشور که میروند، پای یک سری قرارداد های را امضاء می کنند، فقط امضاء می کنند! اجرایش دیگه بستگی دارد به وجدان و پای بندی به عهد پیمانی طرف توافق قرارداد؛ عمل کردند که، خانه شان آباد، نکردند، به خرمن شان برکت! همین. مردم و ملت افغانستان حق ندارند به مسئول و صاحب امضاء  بگوید : که چرا توافقات امضاء شده ای جناب عالی عمل نمی شود؟ . چون او رفته بود که غم آینده و آتیه خودش را بخودر و  تأمین کند که، بعد از سقوط هبوط از مقامش، در کشور مورد نظر جای پای دارد یانه ؟ هدف مسافرت اکثر اراکین و مسئولین بلند پایه بی مایه افغانستان تا کنون این بوده، منافع ملی مردمی بهانه ای بیش نیست ...


    [ سه شنبه 87/11/29 ] [ 8:26 عصر ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]

    لج، لج ایرانی !
    ... به مناسبت "اربعین" چهملم سالار شهیدان امام آزادگان حسین بن علی علیهما السلام، پرندک بودم؛ گفتند : یکی از بچه های آن محل را که مدرک نداشته گشت کلانتری رباط کریم گرفته است. چند نفر از بستگان ایشان با صاحب کار ایرانی آن آقا رفتند که ایشان را آزاد کنند.
    میزبان ما می گفت : این ها میروند و با پاسگاه آنجا صحبت می کنند، آزادی ایشان منوط می شود به صد و پنجا هزار تومان. خوب ! بالاخره کمی خیال مان راحت شد که بالاخره یک راهی برای آزادی وجود دارد. داشتیم مینو مین می کردیم و دنبال راهی بودیم که حد اقل پنجا هزار تومان آن را کم کند ... که بناگاه یک جوانک احمق، از بستگان گرفتار شده، یک حرف احمقانه ای گفت، که خورد به رگ لج مأموره ! و آن این که گفت : "آغا! چه خبره ! ما با پنجا تومان[پنجاهزارتومان] خلاصش می کنیم"!.
    بزرگ مهر لجوجمأموره، با تهدید و توهین گفت : افغانی بی شعور! اگه با یک ملیون تونیستی خلاص کنی، خواهر مرا تو چنین و چنان کرده باشی! برو گم شو ...

    آری ! دیگر هر کاری کردیم، نشد که نشد...     .

    تفاوت لج ایرانی، با دیگر ملیت ها
    با مصداق لجاجت فوق، بد نیست که کمی بیشتر در باره لج و لج بازی ایرانی ها که چشیده و تجربه کرده ام، و تفاوت آن با لج دیگر ملیت ها بگم.!
    بزرگ تفاوت لجاجت ایرانیها با دیگر ملیت ها در این است که خیلی حساس و دقیق و انعطاف پذیر  است! انعطافش بستگی به ضعف و قدرت مورد هدف می باشد. بدین معنی که هدف لجاجت ایرانی و کسی و کسانی که مورد لجاجت ایرانی قرار گرفته باشد؛ لاج ایرانی متوجه شود که هدف دارای ملیت و تابعیت کشوری است دارای قدرت و اقتدار، خیلی زود مورد عفو مهر و محبت لاج ایرانی قرار می گیرد! وگر نه دست و پا زدن هدف و دفاع کردن مشروع او موجب تشدید عقوبت و لجاجت بیشتر لاج و لجوج ایرانی خواهد شد!. البته اگر این نکته را شما دقت نمایید، مأسفانه در میان خواص بیشتر مشاهده خواهید کرد، تا عوام.! این تفاوت را بنده مستند دیده و چشیده ام که میتوان گفت : قابل انکار و پنهان کردن هم نیست! فقط کافی است شما خود تان را به عنوان افغانی در دستگاه های دولتی و حتی دینی معرفی نمایید، آنوقت به نکته ظریف فوق پی خواهید برد.!
    لذا میتوان گفت : ایرانی ها را باید از تجربه های مردم افغانستان شناخت، تا به عمق بیشتر شخصیت پیج در پیج پر از تقیه ایرانی رسیده و حساب و کتاب دقیق تری نسبت به دوستی ها و دشمنی ها، وعده ها وعید های، عهد پیمان ایرانی باز باز شود .... !


    [ سه شنبه 87/11/29 ] [ 8:6 عصر ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]

    انتقادها در افغانستان به سفیر ایران

    سفیر ایران در کابل از عملکرد جامعه‌ی جهانی در افغانستان انتقاد و در مورد حضور نیروهای امریکایی در افغانستان ابراز نگرانی کرده است. گفته‌های سفیر ایران با مخالفت‌‌های بعضی از مردم و اعضای پارلمان افغانستان روبرو شده است.

     
     
     
     

    فدا حسین مالکی، سفیر جمهوری اسلامی ایران در کابل، چندی قبل در نشستی خبری جامعه‌‌ی جهانی و نیروهای ناتو را در مبارزه با هراس‌افکنی (تروریسم) در افغانستان ناموفق خواند. شماری از اعضای پارلمان افغانستان و بعضی از مردم در مقابل اظهارات آقای مالکی عکس العمل نشان داده‌اند.

    آنچه واکنش بعضی از اعضای پارلمان را برانگیخته، این است که سفیر ایران نیروهای ناتو را در کار مبارزه با هراس‌افکنی در افغانستان ناکام دانسته است. فدا حسین مالکی گفته است ناتو و کشورهای غربی برای مبارزه با دو پدیده‌ی مهم وارد افغانستان شدند، یکی تروریسم و دیگری مواد مخدر، اما بعد از هفت سال می بینید که در هر دو عرصه ناکام مانده‌اند.

    برخی از نمایندگان در شورای ملی افغانستان گفته‌های آقای مالکی را دخالت در امور افغانستان می دانند، چنانچه احمد بهزاد، یک عضو پارلمان می گوید، اگر حضور نظامی جامعه‌ی جهانی در افغانستان در راستای مبارزه‌ی جدی با تروریسم و هراس افکنی باشد به هیچ عنوان جای نگرانی نیست، بلکه آنچه موجب نگرانی است و باعث بی‌ثباتی کل منطقه می‌شود، دست‌اندازی‌های بیرونی و دخالت کشور همسایه‌ی ما در امور افغانستان است. 
     در گذشته نیز به کشور ایران اتهاماتی مبنی بر ارسال اسلحه به طالبان بسته شد ه است، امااین اتهامات از سوی مقامات دولت افغانستان رد شده است.

    »دوست دوست، دوست است !©

    حامد کرزای، رییس جمهور افغانستان، ایران را “کشور برادر“ خطاب کرده است.»

    منبع : دویچه ویله

     

    [ جمعه 87/11/25 ] [ 2:27 صبح ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]

    وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً (الإسراء: 33)

    فلسطین فراموش شده افشار ...

    خاطره ای از روز فاجعه افشار در خارج ...

     

    خرابه های غزه افشار، آثار جنایت سیاف و شورای نظار

    خدا گواه است! هر گاه سخن از سالگرد افشار، این فلسطینی واقعاً، واقعاً مظلوم شعیان افشار کابل به میان می آید، اشک چشمانم را حلقه میزند... خدا گواست که جنایات افشار را نمی شود به فجایع فلسطین قیاس کرد، زیرا جنایات که در افشار سیلوی کابل رقم خورد، اسرائیلی های غیر مسلمان در طول شست سال اشغال شان در فلسطین مرتکیب نشده اند، جنایات افشار جنایات است که واقعاً قلم و زبان از بیانش شرم دارد! فقط مشابه جنایت افشار سیلوی کابل، در بوسنی هرزوگوین به وسیله سرب های فاشست رقم خورد ، نه بوسیله اسرائیل در فلسطین !! 

    (باور ندارید؟! حتماً به این پیوست مراجعه نمایید)

    آری! هرگز یادم نمیرود ! آنروز که فاجعه هولناک افشار بدست سرب های شورایی نظار و متحدانش بویژه رسول سیاف رقم خورد، من سخت مصروف امتحان بودم. آمده بودم کتابخانه ای حضرت بی بی معصومه (س) که مطالعه کنم، خودم را برای مضمون بعد آماده تر شوم. قبل از شروع مطالعه ای کتاب، شروع کردم به ورق زدن روز نامه های روز کتابخانه مذکور، تا آن که برای مطالعه گرم شوم، در همان وهله اول روز نامه "جمهوری اسلامی" را برداشتم که صفحه آن با تیر درشت فاجعه افشار را تیر کرده بود! زود رفتم داخل روزنامه و مشروح خبر را باولع بسیار خاندم، هنوز به آخر خبر نرسیده بودم که کتابخانه دور سرم چرخید! خواستم بلند شوم نتوانستم! کمی صبر کردم، دو باره باحالت تلو،تلو از پله های کتابخانه آمدم پاین سرراست رفتم سراغ روزنامه فروشی که جدیداً روز نامه مذکور یکباره شده ده تومان، با آن که ده تومان برایم سخت بود، چون تمام پل که داشتم فقط صد و پنجا تک تومانی بود! روزنامه را که تهیه کردم مستقیماً آمدم دفتر "حزب وحدت اسلامی افغانستان" جویایی مسئول دفتر شدم، مرا راهنمایی کردند به دفتر او که دیدم یک سید هزاره رقم که صاف به هزاره میماند ولی عمامه اش نشان میداد که سید است. روزنامه روی میزش گذاشتم و گفتم : قضیه این است ...

    - گفت : "خوب! من چه کار کنم"؟ !

    - گفتم : حاج آقا راهپیمایی شود.

    گفت : بدون اجازه فرمانداری که راهپیمایی نمی شود.

    گفتم : آخر فاجعه این است. این خبر هم که از ناحیه خبر گزاری های خود ایران بویژه از طریق "روزنامه جمهوری" مشکل نیست ...

    - بالاخره ایشان با یک برخور خیلی سردی، کاملاً جواب سربالا داد که راهپیمایی ممکن نیست.

    آمدم در سالن عمومی دفتر که معمولاً طلبه ها و آخند ها جمع می شد جریان فاجعه افشار را خواندم، خیلی ها متأسیر شدند. در همان زمان من مسأله راهپیمایی مطرح کردم که همه انگشت ها به سوی مسئول دفتر شدند .

    گفتم : من با مسئول دفتر صحبت کرده ام، ایشان راهپیمایی بدون جوار فرمانداری را ممکن نمیداند. که یک شیخ قندهاری حدوداً چهل سالش بود، بالهجه ای فارسی قندهاری گفت : «امو اطلاعیه ره پخش کن، به همه بگو بیایند دفتر راهپیمایی است ! غلط می کند کسی جلو ما را بی گیرد»!!.

    زود از دفتر آمدم برون. تیر خبر روزنامه مذکور را با آرم و لوگویی روزنامه از صفحه قیچی کرده به اول مشروح خبر چسپ کردم و به اندازه ورق A4  بردم کپی بی گیرم. از صد و پنجا تومان مانده 140 تومان، کپی هم صفحه پنج تومان است. دیدم خیلی کم است! این سه برگ هم نمی شود.

     از آن دکان آمدم برون رفتم دکان کپی دیگری گفتم : آقا من تعدادی زیادی می خوام، شما کمتر حساب نمی کنید ؟

    - گفت : چه قدر می خوای ؟

    - گفتم : 140 تومان را ، ولی پول پیشم کم است، دو باره میام، یک چهل، پنجا تایی دیگه هم می خوام.

    - گفت : برات سی تا میزنم !

    - از آنجا آمده برون رفتم در یک دکان کپی عرب ، به ایشان وقت گفتم که من صد، صد و پنجا بلکه بیشتر می خوام ولی صد و چهل توما پیشم نیست! پولش را بعداً می آورم. کارتم را در آوردم و گفتم : این کارتم پیش شما باشد. برگه ای چند تومان حساب می کنید ؟

    - او برگه را از دستم گرفت و گفت : کارت نمی خواد، صد تا میزنم، دانه ای سه (3) تومان، خدایی بعداً پلش را بیاری ها !!

    آن صد برگ را گرفتم و آمدم از جلو دفتر شروع کردم به داد زدن : " آخرین خبر از جنایات یا افشار کابل" ... راهپیمایی از جلو دفتر حزب وحدت !! مردم ریختند و دانه پنج تومان فروختم! هنوز به حرم نرسیده بودم که تمام شد! دو باره رفتم با پرداخت پل قبلی باز صدتایی دیگر خواستار شدم با کمبود پل مواجه شدم! هرچه قدر می خوایی میزنم بعداً پولش را بیار!

    این بار زیر برگ نوشتم : لطفا تکثیر و پخش نمایید ! صد و پنجایی دیگر گرفتم و زود آمدم دیوانه وار دور حرم شروع کردم داد زدن : " آخرین خبر از جنایات یا افشار کابل" ... راهپیمایی از جلو دفتر حزب وحدت !! ... - آن روز ها مثل حکومت احمدی نژاد نبود که هر کجایی حرم افغانی گیر بیارند، گیر بی دهند و بی مدارک شان را بی گیرند بار بی زنند، نبود، همشهری ها زیاد دور بر حرم برای زیارت و خرید و چکر حتی ... می آمدند – ریختند دو برم مثل مرغ که پیشه را از آسمان شکار کنند برگه ها از دستم قاپیدند! تا من بیام پاساژ قدس که پل مغازه دار عرب را بدم که مردم از جلو دفتر راه افتاده بودند بسویی خیان ارم، و چند تایی دیگر از کارگران درد مند از برگه های من کپی کرده پخش می کردند ...

    آری ! این راهپیمایی با شکوه راه افتاد. نمی دانم واعظی سیاه سازمان نصر منحله از کجا پیدا شد؟ سخنرانی روضه خاند، مردم سیل اشک ریختند و از تهی دل فریاد میزدند : "مزاری، مزاری، انتقام" ... "مزاری، مزاری، انتقام"  "مزاری، مزاری، انتقام" ...

    جالب این جاست !! شب اخبار ساعت هشت ایران خبر از آن راهپیمایی پخش کرد که دقیقا ً این کلمه اش یادم هست : " روحانیت آگاه و بیدار" ... و توصفات دیگر ، تظاهرات در محکومیت جنایات سیاف برگزار و محکوم نمودند ...

    الف : نه تنها فرمانداری مانع نشد که تازه آن راهپیمایی، اولین راهپیمایی، سریع ترین واکنش در نوع خودش، نیسبت به فاجعه افشار بود، که خیلی به آبروی روحانیت تمام شد، که بعدش راهپیماییهای زیادی را مهاجرین در محکومیت عاملان آن جنایت برگزار کردند ...

    ب : راهپیمایی را روحانیت برگزار نکرده بودند! موتور محرکه اش بنده بودم مشوقم آن شیخ قند هاری ... مگر از باب ما یتلبس بالمبداء؛

    ج : شبه کار را فوق را بنده در اولین روز شهادت مزاری در دفتر حزب وحدت تهران کردم و شعار های آنی را که خدا برایم الهام نمود ... که در وقت خودش برای شما باز گو خواهم کرد که شنیدنی تر از خاطره فوق است! ...


    [ پنج شنبه 87/11/24 ] [ 2:24 صبح ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]

    موسی، موسی است، کودک و پیر ندارد

    ... موسی هنگام که از رود نیل به کاخ فرعون راه پیدا کرد، فرعونیان گفتند : این که در دست ماست، کاری ازش برنمی آید بقیه را بکشید ...

    فرعون موسی را کمک می کند!

    قدرت فرعونی رضا شاه برای استحکام پایه های قدرتش، در سرکوب، نابودیی  مخالفین قدرت فرعونیش از هیچ اقدامی دریغ نورزید. از جمله گروهای که خیلی بر زوال قدرتش  از آنها حساب می برد و بیم داشت چپی ها یعنی کمونیست ها بود. چون آنها دارایی سازمانهای منظم و پیشرفته، دارایی تحصیلات عالی، مرتبط با جهان روز و وابسته به بزرگترین قدرت شرق روسیه آنروز بودند. از طرفی هم در خیلی از کشور ها پایه های سلطنتی را به لرزه در آورده بودند. تا جایی که امریکا را در وتنام زمین گیر کرده بود. لذا واقعا برای ریژیم آنروز ایران از جهات  بسیار خطر آفرین محسوب می شد. لذا برای سرکوبی آنها چیزی کم نگذاشته بود. تا آنجا که برخی سلطنت نشین های عرب از ریژیم سلطنتی آنروز ایران، برای سرکوبی چپی ها و مخالفین شان کمک می گرفتند.

    همین کار شاه کمک بزرگ شد برای پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار و استدام آن. زیرا اگر سازمان مجاهدین به همان نظم و سازماندهی اولیه خود شان باقی می ماند، خطر بزرگ برای تزلزل انقلاب اسلامی محسوب می شد. چنان که حتی با تمام ضعف از هم پاشدگی که داشتند، بعد از پیروزی انقلاب بزرگ ترین و پر درد سرترین دشمنان انقلاب محسوب می شد که مسائل و مشکلات و خسارات جبران ناپذیری را به پیکره انقلاب وارد کردند که نمونه بارز آن افجار مجلس شورایی اسلامی و بیش از هفتاد دو تن شهید ...

    آری! با مخالفین رادیکالها و اسلام گرایان هم برخورد های دیگتاتورانه داشت، ولی نه به حدی که در مقابل چپی های وابسته به قدرت شرق. ولی از میان اسلام گرایان سر سخت ترین مخالف قدرت فرعونی شاه، آیت الله خمینی (ره) بود که هیچ تهدید و تحدیدی، از مخالفت های امام (ره)  نکاست و سودی نبخشید. در مقابله با امام و پیروانش، در دستگاه فرعونی شاه، امر دائر شده بود در این که امام (ره) را به شهادت برسانند یا تبعید ؟

    بعد از کلی کارشناسی به این نتیجه رسیدند که بودن اما(ره) در ایران که اصلاً مصلحت نیست، به شهادت رساندن حضرت را هم موجب بزرگ شدن ایشان می دانستند! لذا به این نتیجه رسیدند که امام (ره) را تبعید کنند، چون پیره مرد است و بعد چند سالی رحلت می کند و بعدش یک فاتحه هم از ناحیه دستگاه سلطنی گرفته شود ...  ولی کسانی که قدرت رهبری سازمان دهی نهضت امام را دارند، از میان برداشته شوند، شهادت فرزند برمند امام (ره) آیت الله مصطفی هم بر اساس همین طرح سیاه شیطانی بود. چون آن شهید جاوید را تشخیص داده بودند که بهترین ادامه دهنده راه و نهضت امام (ره) است.

    ولی بالاخره این خواست خدای قادر و متعال است که "لکل فرعون موسی"  موسایی خدا، موسی است؛ فرق نمی کودک در گهواره باشد یا پیر در تبعید ... فرعون باید سرنگون گردد .

     مراجعه به این آدرس جالب است : http://www.armanemili.af/spip.php?article1591


    [ سه شنبه 87/11/22 ] [ 1:44 صبح ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]

     توجه              توجه                   توجه 

     عزیزان مراجعه به وبلاگ معرفی شده ای ذیل در نوع خودش منحصر به فرد و نظیر است !! ببنید و قضاوت نمایید !!

    http://www.115bego.blogspot.com/


    [ شنبه 87/11/19 ] [ 1:1 صبح ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]

     

    فلسفه تأخیر در انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان

    یکی از بستگان از کابل برایم زنگ زد و پرسید از جریان انتخابات در ایران چه خبر ؟

    گفتم : این جا امریکا نیست که مهاجرین در انتخابات شرکت یا تأثیر و دخالت داشته باشند ... حرفایم را قطع کرد و گفت : این را که میدانم ! منظورم انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان است. این جا نمایندگان نامزد ها به منازل مردم مراجعه کرده از هم اکنون تلاش در خریدن رأی مردم دارند ... !!

    تازه فهمیدم که دلیل تأخیر انتخابات چیست ؟ چون کرزی در این اواخر متوجه شد که اربابانش به او پشت کرده است و دگر هیچ تضمینی در بالا آمدن و حفظ مقامش نیست، لذا انتخابات را به تأخیر انداخته اند، تا آنجای توان دارند رأی های مردم فقیر و بدبخت را پیشاپیش بی خرند.

     از آن طرف غربیها هم می دانند که اگر انتخابات را زود برگذار شود، معلوم نیست که مهره مورد نظر شان رأی مناسب را بدست بیاورد؛ از طرفی هم اگر مهره مورد نظر شان را بدون رأی حد اقلی و دور انداختن رای رئیس جمهور منتخب مردمی مثل کرزی بیارند بالا، ممکن با این وضعیت شکنند و نارضایتی از دولت و نیروهای خارجی در میان مردم وجود دارد،این نارضیتی های مردمی کار دست آنها داده، اتفاق بدی را برای حضور آنها رقم بزنند. لذا هر دو حاکم (غربی ها و دولت کرزی) که بر جریان حاکمند، بدون رضایت مردم و نمایندگان آنها بازیر پا گذاشتن قانون اساسی، سعی در تأخیر انداختن انتخابات دارند. غربی ها برای آن که زمینه بهتری را برای مهره جایگزین کرزی پیدا کنند، تلاش در تأخیر انداختن انتخابات دارند. از این رو امر تأخیر انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان هردو طرف در گیر قدرت مند هم هدف شده اند! لذا در این میان تنها چیزی که اهمیت ندارد خواست مردم و نامزد بی طرف و دلسوز آن مردم پا رهنه است.

    بنابر این امر تأخیر انتخابات خواست ملت نمایندگان ملت نمی باشند. به هیچ وجه این امر پذیرفتنی نمی باشد و به نفع مردم نخواهد بود. روی این حساب دولت آینده ، هم آینده روشنی برای مردم نخواهد داشت. برای همین طالبان در این میان خود شان را برنده میدان می دانند و در پی ایجاد نا امنی بیشتری تا پیش از انتخابات هستند. حمله انتحاری در پایگاه پلیس ورزگان دلیل روشن مسأله محسوب می شود.


    [ جمعه 87/11/18 ] [ 11:41 عصر ] [ 1000Hasani ] [ نظرات () ]
    .: Weblog Themes By WeblogSkin :.
    درباره وبلاگ

    دوستان! چند سالی در کشور خودم به نام افغانستان آواره تر از دیار دگرانم، حال این معنی را بر خویش دارم می­ قبولانم که برای مردم ما هجرت، سفر دور درازی است که انتهای آن محکمه عدل الهی است. لذا هروقت دلم از نا مردمی ها و نامردی های اطرافیان و سران بی سر و حاکمان متعصب سود جویِ کشورم ... می گیرد سراغ « سلام مهاجر » رفته دل نوشته های که قطرات دریای دل گرفتگی های هجران همیشه خانه بدوشی هست را باشما در میان می گذارم . باری عزیزان؛
    این جهان همچون درخت است‏ اى کرام
    ما بر او چون میوه‏ هاى نیم خام سـخـتـگـیرى و تـعـصـب خـامى است
    تا جنینى کار خون آشامى است
    موضوعات وب
    امکانات وب


    بازدید امروز: 222
    بازدید دیروز: 157
    کل بازدیدها: 278386
    تماس با ما